شهر فیلم

فروش برترین اثار تلویزیونی و سینمایی ایران وجهان

 
فیلم
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥  

casino_royal.jpg

کازینو رویال Casino Royaleچرا باید دید؟
چند دلیل برای دیدن کازینو رویال دارم: ایان فلمینگ، جیمز باند، مارتین کمپبل، دیوید آرنولد، فیل مه هیو، پیتر لامونت، دیویدی کلاینمن[طراح تیتراژ] ، مدس میکلسون[بازیگر ستایش شده دانمارکی] و اوا گرین[که با رویابین ها خوش درخشید]...

کارگردان: مارتین کمپبل. فیلمنامه: نیل پروایس، رابرت وید، پل هاگیس براساس داستانی از ایان فلمینگ. موسیقی: دیوید آرنولد. مدیر فیلمبرداری: فیل مه هیو. تدوین: استوارت بیرد. طراح صحنه: پیتر لامونت. بازیگران: دانیل کریگ[جیمز باند]، اوا گرین[وسپر لیند]، مدس میکلسون[لو شیفر]، جودی دنچ[ام]، جفری رایت[فلیکس لیتر]، جیانکارلو جیانینی[متیس]. ١۴۴ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ انگلستان، آمریکا، جمهوری چک.
اولین ماموریت جیمز باند، او باید بانکداری شرور به نام لوشیفر را که در تورنمنت کازینوها مرتباً برنده شده و پول حاصله را صرف فعالیت های تروریستی می کند، متوقف کند...

 

اولین کتاب ایان فلمینگ و در واقع اولین ماموریت جیمز باند قبل از گرفتن جواز کشتن، مردی که هنوز حرفه ای کامل نیست. اندکی عاشق پیشه و آسیب پذیر است، اما می رود که تبدیل به ماموری بی رحم و ماشین جاسوسی و آدم کشی شود. کازینو رویال با وجود این که آغاز ماجراهای باند است سرنوشتی غریب داشته و اینک پس از پنج دهه به جایگاه واقعی خود دست یافته است. مخلوق فلمینگ که در ابتدا کسی تصور نمی کرد تبدیل به نماد عصر ما شود، در ١٩۵۴ در اولین برگردان تصویری کازینو رویال و خود باند در فیلمی تلویزیونی و ۵٠ دقیقه ای ظاهر شد که بری نلسن نقش وی را بازی می کرد و امروز شاید کسی آن را به خاطر نیاورد. چند سال بعد در ابتدای دهه ١٩۶٠ انتخاب شون کانری همه چیز را عوض کرد، اما حقوق برگردان سینمایی این اثر از دسترس بروکولی و سالتزمن خارج بود، به همین خاطر دکتر نو زمینه ساز ظهور ابرجاسوس قرن بیستم روی پرده سینما شد. یکی دو سال بعد که باند شهرتی معقول کسب کرد، دارندگان حقوق کازینو رویال اولین هجویه باند را با استفاده از پیرنگ اصلی آن ساختند. البته از این هجو گردی بر دامن جناب باند ننشست و حتی باعث شهرت بیشتر او شد. امروز کمتر کسی کازینو رویال کمدی را به یاد دارد و هرگز در ردیف ماموریت مامور ٠٠٧ از آن یاد نمی شود. و همین امر دلیل ساخت مجدد این داستان به عنوان بیست و یکمین فیلم این مجموعه پس از پنج دهه شده و در حال فتح گیشه هاست؛ هر چند با اولین باند مو بور و چشم آبی....

دانیل کریگ بازیگر توانایی است، در فیلم هایی مانند کیک چند لایه خوش درخشیده و در محصولاتی بین المللی مانند مونیخ نقش داشته، ولی ایفای نقش مخلوق فلمینگ یقیناً کارنامه او را دگرگون خواهد ساخت. اتفاقی که تقریباً برای همه بازیگران این نقش افتاد و فقط کانری بود که خود را از زیر سایه سنگین آن رهانید. این کار با خوش ساخت بودن و موفقیت همه جانبه کازینو رویال برای کریگ سخت تر خواهد شد.

تقریباً اعضای اصلی سازنده چند فیلم پیشین باند همه حاضرند و بنا به سنت با دست گرمی بیشتری به کار پرداخته اند. کازینو رویال در مقایسه با فیلم های قبلی این مجموعه در مقام بالاتری قرار می گیرد. طولانی تر، پر خرج تر[١۵٠ میلیون دلار] و از این رو مجلل تر و بدیع تر... همه عوامل سنگ تمام گذاشته اند که بیشترین سهم از آن آهنگساز است. دیوید آرنولد که بهترین موسیقی دو دهه اخیر باندها را تصنیف کرده و بین خودمان بماند جان تان را به لب خواهد رساند تا تم مشهور جان باری را بشنوید. یعنی باید تا عنوان بندی نهایی صبر کنید!

در ابتدا برای دیدن فیلم دلایلی برشمردم که در کنار اشاره هایی به روز فیلم به حوادثی مانند یازده سپتامبر و فعالیت های بین المللی تروریستی جهت معاصر شدن، از بازی شرآفرین آن و دختر باند ستایش شده و دانیل کریگ جایی در آن فهرست ندارد. شخصاً کریگ را دوست دارم، اما برای جا افتادن در این نقش نیاز او به زمان را ضروری می دانم. میراث خواری کانری و تیموتی دالتون کار ساده ای نیست. او نمی خواهد لودگی راجر مور و سیمای بی تفاوت پیرس برازنان را داشته باشد و تلاش زیادی می کند تا به کانری نزدیک شود و حتی جدی تر نیز دیده شود که همین امر به کل ماهیت سری خدشه نیز وارد می کند. البته شوخی هایی در فیلم هست؛ از متلک های ام بگیرید تا حضور فیلکس لیتر[این بار سیاه پوست] و ... که به فیلم تعادل می بخشد. فعلاً کازینو رویال در حال پارو کردن پول تماشاگران سراسر دنیاست و طرفداران او فرصت را برای دیدار وی از دست نخواهند داد،چون باند نامی است که می شناسید و به آن اطمینان دارید!
ژانر: اکشن، ماجرایی، تریلر.

devil_prada.jpg

شیطان پرادا می پوشد The Devil Wears Prada

کارگردان: دیوید فرانکل. فیلمنامه: الین براش مک کنا بر اساس داستانی از لورن وایزبرگر. موسیقی: تئودور شاپیرو. مدیر فیلمبرداری: فلوریان بالهاوس. تدوین: مارک لیوولسی. طراح صحنه: جس گانکور. بازیگران: مریل استریپ[میراندا پریستلی]، آن هاتاوی[اندی ساکس]، امیلی بلونت[امیلی]، استنلی توچی[نایجل]، آدرین گرنیه[نیت]، تریسی تامس[لی لی]، ریک سامر[داگ]. ١٠٩ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

مجله "Runway" در قلب دنیای مد نیویورک قرار دارد و میراندا پریستلی گرداننده و ملکه بلامنازع آن است. او تصمیم گرفته تا دستیاری تازه برا ی خود استخدام کند، اما این کار آن قدرها هم که به نظر می رسد کار ساده ای نیست. چون میراندا تا حد ممکن آدمی سخت گیر است، ولی اندی دستیار تازه وی خود را اسیر دنیای مد می یابد و کشمکشی تلخ و شیرین میان آن دو آغاز می شود...

چرا باید دید؟
بی تعارف باید گفت شیطان پرادا می پوشد فیلم مریل استریپ است. بازیگری که در توانایی او شکی نیست، این را به گواه جوایز فراوانی که گرفته نمی گویم، بلکه شاهدم نقش های متفاوت و به یاد ماندنی است که او در طول چهار دهه بازیگری اش ایفا کرده و از همه مهم تر سرپا ایستاده است. هنوز حضور استریپ می تواند ضامن موفقیت یک فیلم باشد و در مورد این یکی توانسته سرمایه ٣۵ میلیون دلاری تهیه کنندگان را به عایدی ١٢۴ میلیون دلاری تبدیل کند. اتفاقی که در زمانه ما برای یک فیلم کمدی زنانه بی سابقه است. استریپ که در ایفای نقش های متفاوت از خود لیاقت نشان داده این بار در نقش میراندای دنیای مد را که مار خورده و افعی شده و یکی از شرورترین زنان سینمای سال های اخیر هالیوود به شمار می رود، سنگ تمام گذاشته است. فیلم بر اساس کتابی که شش ماه در راس جدول پر فروش های نیویورک تایمز قرار داشت ساخته شده و یک کمدی سیاه تمام عیار است. دیوید فرانکل متولد ١٩۵٩ بیشتر کارگردان تلویزیون است و در سریال هایی چون سکس و شهر خوش درخشیده؛ برنده اسکار بهترین فیلم کوتاه خاطرات عزیز[١٩٩۶]، برنده جایزه امی و کریستوفر برای مینی سریال Band of Brothers و نامزد امی برای سریال کمدی Entourage بوده و آخرین کارش رم نیز نامزد انجمن کارگردان های آمریکا شده است. شیطان پرادا می پوشد برای آن او و آنهاتاوی نیز جهشی تازه در کارنامه اش محسوب می شود. هر چند حضور استریپ دلیلی کافی برای تماشای فیلم به شمار می رود، اما پشت صحنه دنیای مد و بی رحمی ها و شفقت های آن می تواند عامل جذابیت دهنده قوی دیگری برای انتخاب فیلم باشد!
ژانر: کمدی، درام.

dorod_bar_eshgh.jpg

بدرود عشق من Arrivederci Amore,Ciaoچرا باید دید؟
بدرود عشق من بر اساس رمان خود زندگی نامه ای ماسیمو کارلوتو که ماه ها در لیست پرفروش های ایتالیا قرار داشت ساخته شده. میکله سوآوی متولد ١٩۵٧ میلان بازیگر، نویسنده وکارگردان ا رمنی تبار که با نام های مایکل سارویان، مایکل شاو و مایک سافت نیز شناخته می شود با فیلم های Dellamorte Dellamore/ مرگ یک عشق و La Chies
[برنده جیغ نقره ای از جشنواره فیلم های فانتزی آمستردام برای مرگ یک عشق، برنده جای ویژه هیئت داوران ویژه تماشاگران از جشنواره Gérardmer برای همین فیلم ] نامی شناخته شده و با تجربه در گونه فیلم های ترسناک است. [جلد دوم داریو ارجنتو، با تجدید نظر و اضافات]. بدورد عشق من که با بودجه ۴٣٠٠٠٠٠ یورو ساخته شده، به جرات می توانم بگویم بهترین تریلر جنایی دهه اخیر ایتالیا است و تماشای ان را به هیچ وجه نباید از دست داد. البته برای نسل قدیم دیدار میکله پلاچیدو بهانه قوی تری است!
ژانر: جنایی. you_and_me.jpg

کارگردان: میکله سوآوی. فیلمنامه: مارکو کولی، میکله سوآوی، فرانکو فرینی، لوئیجی ونتریگلیا بر اساس داستانی از ماسیمو کارلوتو ، لورنزو فاولا و میکله سوآوی. موسیقی: آندرا گوئرا. مدیر فیلمبرداری: جیوانی مامولوتی. تدوین: آنا روسا ناپولی. طراح صحنه: آندرآ کریسانتی. بازیگران: آلسیو بونی[جیورجیو پلگرینی]، میکله پلاچیدو[کمیسر فروچو آنه دا]، ایزابلا فراری[فلورا]، آلینا نادلا[روبرتا]، کارلو چچی[سانته بریانسه]. محصول ٢٠٠۶ ایتالیا. نام دیگر: بوسه خداحافظی The Goodbye Kiss. نامزد بهترین طراحی صحنه، بهترین بازیگر زن نقش مکمل/ایزابلا فراری و برنده جایزه بهترین موسیقی و آواز از مراسم دیوید دوناتللو.
جیورجیو پلگرینی تروریست چپ گرای ایتالیایی پس از انفجار بمبی که کار گذاشته و منجر به قتل یکی از سران فراماسون شده، در آمریکای جنوبی پنهان شده است. او که میان خود و چریک ها هیچ نقطه مشترکی نمی یابد، تصمیم می گیرد تا به وطن خود ایتالیا بازگردد، اما بازگشت وی زمینه ساز حوادثی خونین می شود!

 

من، تو و دوپره You,Me and Dupree

کارگردان: آنتونی و جو روسو. فیلمنامه: مایک له سیور. موسیقی: تیودور شاپیرو. مدیر فیلمبرداری: چارلز مینسکی. تدوین: پیتر بی. الیس. طراح صحنه: بری رابینسون. بازیگران: اوئن ویلسون[رندی دوپره]، کین هادسن[مالی پیترسون]، مت دیلن[کارل پیترسون]، مایکل داگلاس[آقای تامسون]،. ١٠٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

کارل و مالی تازه ازدواج کرده اند و ناگهان سر و کله دوپره وارد زندگی آنها می شود.. او که در مراسم ازدواج کارل و مالی ساقدوش بوده و از خانه خود بیرون انداخته شده، ادعا می کند چند روزی برای سر و سامان دادن به زندگی خود نیاز دارد و از آنها می خواهد تا چند روزی میهمان شان باشد. اما این میهمانی بر خلاف انتظار زوج بیش از اندازه طولانی می شود و به نظر می رسد جناب دوپره قصد رفتن ندارد!

چرا باید دید؟
اوئن ویلسون که در سال های اخیر به عنوان کمدین تازه هالیوود شهرتی به هم زده، تمام انرژی خود را مصروف دوپره کرده و شخصیتی خلق کرده که دارای سادگی کودکانه، خوش نیت اما بی آن که بخواهد دردسر ساز و خطرناک است. بازی او به همراه مت دیلن و کیت هادست توجه همه منتقدان را جلب کرده و آنها را به شدت موفق ارزیابی کرده اند.
برادران روسو که از نیمه دوم دهه ١٩٩٠ شروع به فیلمسازی کرده اند، عمده شهرت خود را مدیون سریال Arrested Development هستند که جایزه امی کارگردانی را برای ان دریافت کرده اند[ پخش آن هنوز در برخی کشورها ادامه دارد]. من، تو و دوپره با سرمایه ۵۴ میلیون دلار ساخته شده و بیش از ٧۵ میلیون دلار تا این لحظه در گیشه درآمد داشته که هر لحظه بر مقدار آن نیز افزوده می شود.اگر دنبال دو ساعت خنده و تفریح هستید، اگر از اوئن ویلسون خوش تان می آید، اجازه بدهید دوپره سری به خانه شما هم بزند!
ژانر: کمدی.

 

guarde_saheli.jpg

گارد ساحلی The Guardianچرا باید دید؟
اندرو دیویس کارگردان توانای گونه های اکشن، جنایی و تریلر است که در کارنامه اش فیلم های جذابی چون فراری[نامزد گلدن گلوب بهترین کارگردانی]، محموله و جنایت کامل را دارد و گارد ساحلی نیز آن گونه که از چکیده داستانش می توانید بفهمید یک فیلم وفادار به کلیشه های ژانر و به شکلی قابل انتظار خوش ساخت است. اشتون کاچر جوان که تا امروز به عنوان جوان اول فیلم های کمدی مانند تازه ازدواج کرده مطرح بود، بخت آن را یافته تا در کنار کوین کاستنر کهنه کار نقش دوم یک فیلم پر خرج را بازی کند. گارد ساحلی که از زمره فیلم های دریایی مانند توفان کامل محسوب می شود، تا اوایل ماه اخیر توانسته بود بیش از ۵٠ میلیون دلار نصیب سازندگانش کند که با تخمین میزان هزینه آن هنوز به سودآوری نرسیده است. اما جای نگرانی هم نیست!

کارگردان: اندرو دیویس. فیلمنامه: ران ال. برینکرهاف. موسیقی: تره ور رابین. مدیر فیلمبرداری: استیون سنت جان. تدوین: تامس جی. نوردبرگ، دنیس وریکلر. طراح صحنه: ماهر احمد. بازیگران:کوین کاستنر[بن رندال]، اشتون کاچر[جک فیسکر]، سلا وارد[هلن رندال]، ملیسا سیجمیلر[امیلی تامس]، کلنسی براون[ویلیام هدلی]، اوماری هاردویک[کارل بیلینگز]. ١٣۶ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

جک فیسکر جوان به امید یافتن جایگاه خود در زندگی وارد خدمت در نیروی گارد ساحلی می شود. و در زیر سایه آموزش ها و تجربیات بن رندال، که سال ها قبل تمامی گروه خود را در یک حادثه از دست داده و هنوز زخم آن را بر روح خود حمل می کند، به زندگی خود معنا می بخشد.

 

شایعات زیادی در اطراف فیلم جریان داشت از جمله این که گروه سازنده فیلم که به خاطر توفان ها و تلاطم های جوی سال گذشته در جنوب آمریکا مجبور شد به شرو پورت لوئیزیانا نقل مکان کند و کمپانی تولید کننده برای خلق صحنه های توفان استخر بزرگی را بنا کرد.

از هیچ کاری که برای واقع گرایی صحنه های آن منتهی شود دریغ نشده مانند استفاده از مارک گانگلوف[قهرمان شنای المپیک] در نقش یکی از بدل کاران فیلم و استفاده از ۶٠٠٠٠ پوند یخ برای ساختن صحنه ای که در کودیاک آلاسکا می گذرد. همان طور که گفتم برای تفریح و استراحت ذهن درجه یک است!
ژانر: اکشن، درام، ماجرایی.
khoshgel.jpg

چقدر خوشگلی! Comme t'y es belle!

کارگردان: لیزا آلساندریان. فیلمنامه: لیزا آلساندریان، میشل للوش، هروه میمران. موسیقی: الکساندر لیر، سیلویا اورل، نیکلاس ویل. مدیر فیلمبرداری: نایجل ویلوبی. تدوین: فیلیپ گرلا، ناتالی اوبر. طراح صحنه: ژان-باپتیست پوآره. بازیگران: میشله لاروک[ایزا]، آئوره اتیکا[لئا]، والری بنگویی[آلیس]، تیه ری نویس[میشل]، ژرالدین ناکاشه[نینا]. محصول ٢٠٠۶ آنگلستان، لوکزامبورگ، فرانسه، بلژیک.

لئا، ایزا، آلیس و نینا چهار دوست صمیمی هستند که اغلب اوقات خود را با یکدیگر می گذرانند. آنها همراه با زیبایی های زندگی، مصائب و مشکلات شان را نیز با هم قسمت می کنند. این چهار زن که با هم تفاوت های ظاهری و باطنی زیادی دارند، به دنبال یک هدف مشترک هستند: زندگی زیبا و توام با خوشبختی...

چرا باید دید؟
لیزا آلساندریان متولد ١٩۶۵ دختر ماری لافوره خواننده خوش صدای فرانسوی است که گاه با نام لیزا آزئوله وس شناخته می شود چقدر خوشگلی دومین تجربه او در مقام کارگردانی پس از فیلم زن ها[١٩٩۵] است. او که بیشتر به عنوان نویسنده شهرت دارد و قبلاً با نوشتن فیلمنامه ١۵ اوت نگاهی موشکافانه به دنیای مردها انداخته بود، این بار دوربین را به سوی همجنس های خود نشانه گرفته است. آلساندریان که در مصاحبه ای هر چهار زن را تصویر کننده گوشه ای از زوایای شخصیت خود معرفی کرده، دست به کنکاشی مفرح در دنیایی ناشناخته-برای مردها البته- زده که نه فقط برای تماشاگر مذکر که برای خانم های نیز تماشای آن خالی از تفریح نیست! آلساندریان برای فیلم قبلی خود از جشنواره های معتبر اروپایی جوایز متعددی دریافت کرده است.
ژانر: کمدی.

digaran.jpg

دیگران Ilsچرا باید دید؟
دیوید مورو[متولد ١٩٧۶] و زاویر پالو از جوانان خوش اقبالی هستند که شاهین بخت بر سرشان نشسته و قرار است که قسمت چهاره ارّه را کارگردانی کنند. آنها که با نوشتن، دستیار کارگردانی و ساختن یکی دو فیلم کوتاه و بلند مانند بازگشت به سن تروپه و ترانزیت جای پایی در سینمای فرانسه برای خود یافته بودند با دیگران در جهشی بلند خود را به موقعیت کارگردانی در هالیوود رساندند.

نویسنده و کارگردان: دیوید مورو، زاویر پالو. موسیقی: رنه مارک بینی. مدیر فیلمبرداری: اکسل کاسنفروا. تدوین: نیکلاس سرکیسیان. طراح صحنه: الکساندرا بوتوی تودوراش. بازیگران: الیویا بونامی[کلمنتین]، میشائیل کوهن[لوکاس]. ٧٧ و ٧۴ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ فرانسه.

لوکاس و کلمنتین در میان جنگل در خانه ای دور از انظار زندگی می کنند. با فرا رسیدن شب سر و صداهایی غریب از خارخ خانه به گوش می رسد، خط تلفن قطع می شود، لامپ ها منفجر می شود و حمله موجوداتی ناشناخته به خانه آغاز می شود...

 

دیگران که بنا بر ادعای سازندگانش بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده، مانند حلقه و آب های تیره متاثر از موج فیلم های ترسناک شرق دور با استفاده از موتیف "جنگل تاریک" که در داستان های ترسناک و حتی پریوار اروپا جایگاه خاصی دارد،ساخته شده است.دیگران در فرانسه مورد توجه زیاد تماشاگران قرار گرفته و فرصت خوبی برای آشنایی با کارگردان های جوانش در اختیار بیننده می گذارد. دوستداران فیلم های ترسناک نباید فرصت را از دست دهند چون حالا فقط هالیوود نیست که فیلم های ترسناک شرقی را بازسازی یا اقتباس می کند!
ژانر: ترسناک، راز آمیز، تریلر.



 
فیلم
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥  

zendegi_tvs.jpg

زندگی تلخ و شیرین Dalkomhan insaeng/A Bittersweet Life

نویسنده و کارگردان: جی- ون کیم. موسیقی: دالپاران، یئونگ-گیوو جانگ. مدیر فیلمبرداری: جی- یونگ کیم. تدوین: جائه- گئون چوی. طراح صحنه: سئونگ-هیه ریو. بازیگران: بیونگ-هون لی[سان-هو]، یئونگ- چیول کیم[کانگ]، جئونگ-مین هوانگ[بائک]، کو جین[مین- گی]، هائه-گون کیم[قاچاق چی اسلحه]، روئه- یئونگ لی[مون- سوک]، گی-یئونگ لی[مو- سانگ]، دال-سو اوه[میونگ- گو]، مین-آ شین[هه- سو]. ١٢٠ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ کره جنوبی. برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل/ جئونگ-مین هوانگ از جشنواره گراند بل، کره جنوبی.

سان- هو آدم کشی است که در سئول برای یک رئیس مافیایی به نام کانگ کار می کند. کانگ یک روز به هه- سو معشوقه جوانش مشکوک می شود و سان- هو را مامور تعقیب وی و در صورت اثبات خیانت اش مامور قتل او می کند. اما سان- هو که تا دیروز قاتلی خونسرد و بی رحم به حساب می آمد، مرتکب یک اشتباه کوچک می شود. چیزی که در حرفه او جایی ندارد: او عاشق دوست دختر رئیس خود می شود.

چرا باید دید؟
جی- ون کیم متولد ١٩۶۴ در ١٩٩٨ با ساختن خانواده آرام شروع به فیلمسازی کرد. در سال ٢٠٠٠ با فیلم The Foul King در جشنواره ها خوش درخشید و نام خود را به عنوان استعدادی تازه در سینمای شرق دور به تماشاگران شناساند. کیم با فیلم های داستان دو خواهر[٢٠٠٣، برنده چند جایزه از جمله بهترین کارگردانی جشنواره فانتاسپورتو، جایزه بزرگ جشنواره Gérardmerو جمجمه نقره جشنواره Screamfest ] و سه: خارج از سری [٢٠٠٢] در آمریکا و اروپا به شهرتی به سزا همراه با موفقیت مالی دست یافت. آخرین فیلم او زندگی تلخ و شیرین مانند دیگر آثار سینمای امروز کره جنوبی دارای ویژگی های سبکی خاص خویش است:گاه ابزورد، گاه ملودرام و در عین حال یک فیلم گانگستری پر از خون و خشونت.

در چند سال گذشته فیلم های خشونت بار و ترسناک زیادی از ژاپن و کره جنوبی به بازارهای جهانی راه یافته اند مانند پیر پسر یا جایی برای پنهان شدن نیست و به جرات می توان گفت که این یکی در مقایسه با آنها استیلزه تر و دارای شباهت هایی غرور آفرین به آثار دیوید لینچ است. زندگی تلخ و شیرین یک فیلم نوآر مدرن کره ای بسیار خشن است که طرفداران این ژانر را حتماً راضی خواهد کرد. البته امکان دارد همزمان باعث سرخوردگی کسانی که به دنبال مفاهیم عمیق روانشناختی هستند نیز بشود. پیچ و خم ها و پیرنگ های فرعی داستان به همراه صحنه های رزمی که به خوبی در دل فیلم جا گرفته اند، زندگی تلخ و شیرین را به یکی از بهترین نمونه های ژانر خویش تبدیل کرده، که تماشای آن واجب است.
ژانر: درام، اکشن، جنایی.

bazyabi.jpg

بازیابی Gwai wik /Re-cycle

کارگردان: اوکسید و دنی پنگ. فیلمنامه: کیوب چین، سام لونگ، تامس-اکسید و دنی پنگ. موسیقی: پایونت پرمسیت. مدیر فیلمبرداری: اکا اسمیرانتا. بازیگران: آنجلیکا لی[تسوئیی تینگ یین]، لارنس چاو[لاورنس]، سیو-مینگ لو[پیرمرد]، کیکی ژنگ[تینگ-یو]. ١٠٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ تایلند، هنگ کنگ.

زنی جوان به نام تینگ- یین که با نام مستعار چو زون شناخته می شود، با اولین رمانی که منتشر می کند خیلی زود به شهرت می رسد. در روز امضاء کتاب مدیر وی اعلام می کند که کتاب بعدی او به نام بازیابی درباره قدرت های ناشناخته دنیای ارواح خواهد بود و اینک خوانندگان بی صبرانه منتظر رمان تازه او هستند. تینگ- یین که زیر فشار روحی شدیدی شروع به نوشتن این رمان کرده، ناخواسته وارد دنیایی پر از غرایب و پس از مدتی دچار اوهام می شود. همزمان دوست پسر سابق اش پس از هشت سال دوباره به سراغش می آید و می خواهد تا با دیگر به او بپیوندد. تینگ-یین به زودی با ظاهر شدن یکی از شخصیت های رمانش در زندگی واقعی، خود را درون دنیایی می یابد که در رمان تازه اش خلق کرده است. و با تعقیب این شخصیت وارد ماجراهایی هراس انگیز می شود.

چرا باید دید؟
آخرین فیلم برادران پنگ که امسال در بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن به نمایش در امد و توجه بسیاری را جلب کرد؛ قبل از هر چیز فیلمی متکی به اتمسفر خود به شمار می رود که در نهایت مهارت خلق شده است. برادران پنگ که از نیمه دوم دهه ١٩٩٠ وارد کار فیلمسازی شده اند، یکی دیگر از نمونه های موفق کارگردان های شرق دور هستند که با خلق فضاهای هراس آور و پر از خون و خشونت در بدنه سینمای غرب جایگاهی برای خود یافته اند. بازیابی اخرین فیلم آنها نیز از این قاعده مستثنی نیست و با وجود روایت ثقیل و اهسته خود موفق می شود تا تماشاگر را در چنگ خود نگه داشته و تا پایان ماجرا با خود همراه کند. برادران پنگ که با فیلم های چشم ١و٢ توانسته بود، نظر مساعد تماشاگران را[به همراه تعدادی جایزه از جشنواره درجه دو] جلب کنند با بازیابی توانسته نقدهای مثبت منتقدان سخت گیر را نیز به چنگ آورند. به جرات می شود گفت که جلوه های ویژه و صحنه آرایی فیلم از هیچ فیلم هالیوودی این رشته کم ندارد و هراسی که خلق می کند تا رگ و پی تان خواهد خلید. دوستداران این ژانر اگر به دنبال کسب تجربه ای متفاوت هستند، فرصت دیدار بازیابی را از دست ندهند!
ژانر: فانتزی، ترسناک، راز آمیز

 

superman.jpg

سوپرمن بازمی گردد Superman Returns

کارگردان: برایان سینگر. فیلمنامه: مایکل داهرتی، دان هریس بر اساس داستانی از برایان سینگر و خودشان و شخصیت های خلق شده توسط جری سیگل و جو شوستر. موسیقی: جان اوتمن. مدیر فیلمبرداری: نیوتن تامس سیگل. تدوین: الیوت گراهام، جان اوتمن. طراح صحنه: گای دیاس. بازیگران: براندون روث[کنت کلارک/سوپرمن]، کیت بازورث[لوا لین]، کوین اسپیسی[لکس لاتور]، جیمز مارسدن[ریچارد وایت]، پارکر پوزی[کیتی کوالسکی]، فرانک لانجلا[پری وایت]، اوا مری سنت[مارتا کنت]. ١۵۴ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا، استرالیا. نام های دیگر: Superman Reborn و Superman V

سوپرمن بعد از نبردی با ژنرال زاد که منجر به نابودی سیاره اش کریپتون، تلاش می کند تا دریابد غیر از خودش کس دیگری نیز نجات یافته است یا خیر. به همین دلیل شش سال از دنیا دور می می ند. زمانی که باز می گردد درمی یابد که دنیا به قهرمانی چون او دیگر نیازی ندارد و محبوبش لوا لین نیز در غیاب او صاحب معشوق و زندگی تازه ای شده است. همزمان دشمن قدیمی او، لکس لاتور شیطان صفت نیز که به تازگی از زندان آزاد شده، سرگرم طراحی نقشه های پلید تازه ای است. سوپرمن برای نجات دنیا و به چنگ آوردن عشق محبوب پیشین خود ناچار به مبارزه در دو جبهه می شود.

چرا باید دید؟
برایان سینگر که با فیلم های اولیه خود مانند در ملاء عام و مظنونین همیشگی توانست جایگاهی معتبر در سینمای امروز آمریکا کسب کند، پس از یافتن بخت ورود به سینمای بدنه آمریکا دو قسمت مردان ایکس را کارگردانی کرد که با موفقیت تجاری همه جانبه ای روبرو شدند. اما ظاهراً پیشنهاد ساخت سوپرمن آن قدر فریبنده بود که کارگردانی سومین قسمت مجموعه را رها کرد تا بازگشت سوپرمن را جلوی دوربین ببرد. سوپرمن؛ قهرمان قهرمان هاست با یک تفاوت عمده: اگر دیگر ابرقهرمان ها برای انجام اعمال فوق بشری به لباس مبدل در می آیند، او برای پنهان کردن هویت واقعی خویش لباس آدم های معمولی را به تن می کند. بعد از ساخت اولین نسخه سینمایی سوپرمن در ١٩٧٨ با حضور کریستوفر ریو و سه دنباله پول ساز در دهه ١٩٨٠ بر آن، با پایان یافتن دوره جنگ سرد به نظر می رسید که ضرورت حضور چنین ابرقهرمانی بر پرده سینما موضوعیت خود را از دست داده باشد. اما ظهور قهرمان های ریز و درشت کمیک استریپ ها از اواخر دهه ١٩٩٠ در سایه پیشرفت های حیرت انگیز جلوه های ویزه و ارقام خارق العاده فروش آنها در گیشه سبب شد حتی با وجود پایان غم انگیز بازیگر خوش سیمای مجموعه، تهیه کنندگان به فکر بازگرداندن وی به روی پرده نقره ای بیفتند. طبیعی ست که وسوسه کارگردانی چنین فیلمی با بودجه ای ٢٧٠ میلیون دلاری می تواند پای هر کسی را سست کند، چه رسد به برایان سینگر، که به نظر می رسد بهترین فرد برای اشغال صندلی کارگردانی این فیلم پس از ساخت دو قسمت مردان ایکس باشد. سوپرمن بازمی گردد تا اواخر اکتبر ٢٠٠ میلیون دلار در سینماهیا آمریکا عایدی داشته که به نظر می رسد افزوده خواهد شد. در فیلم از تصاویر مارلون براندو از نسخه ١٩٧۴ در نقش جور-ال استفاده شده است. بازیگر اصلی فیلم براندون روث، از اواخر دهه نود با بازی در سریال های تلویزیونی وارد عالم بازیگری شد و با وجود این که سوپرمن بازمی گردد سومین فیلم سینمایی اوست، چهره اش برای تمامی تماشاگران ناشناخته و در واقع این فیلم شروعی درخشان برای کارنامه بازیگری او بشمار می رود.
واقعاً کسی برای دیدن این فیلم احتیاج به توصیه دارد؟
ژانر: اکشن، ماجرایی، علمی تخیلی، فانتزی.

sarmazadeh.jpg

سرمازده Frostbiten

کارگردان: آندرس بانکه. فیلمنامه: دانیل اویانلاتوا، پیده آندرسون. موسیقی: آنتونی لدو. مدیر فیلمبرداری: کریس ماریس. تدوین: کیکو سی.سی. شوبرگ. طراح صحنه: مالین کیهلبرگ. بازیگران: پترا نیلسن[آنیکا]، گرته هاونسکولد[ساگا]، اما ابرگ[وگا]، یوناس کارلستروم[سباستین]. ٩٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ سوئد.

آنیکا متخصص طب ژنتیک، به همراه دختر ١٧ ساله اش ساگا به شهر تازه ای نقل مکان می کند و شروع به کار در بیمارستان شهر می کند. ساگا که در خو گرفتن به شهر بدون افتاب سختی می کشد، بعد از آشنایی با وگا صاحب دوستان تازه ای . در سایه آشنایی با وگا. اما مرگ های عجیبی که در بیمارستان به وقوع می پیوندد، اسراری را که شهر سعی در مخفی نگاه داشتن اش دارد برملا می کند.

چرا باید دید؟
سرمازده دومین فیلم بلند آندرس بانکه سوئدی است که می توان آن را رستاخیز خون آشامان نام داد و برای دوستداران ژانر ترسناک تماشای آن فریضه ای واجب به شمار می رود. مخصوصاً به خاطر شرایط خاص جوی اسکاندویناوی که شب ها و روزهای طولانی تر[مثلاً به طول یک ماه که به خودی خود مایه هراس هست] از دیگر نقاط دنیا در اختیار این قصه سرایان قرار می دهد. طبیعی است بهترین چیز برای یک خون آشام و دلخواه او شبی بسیار طولانی و تاریک است و شب های اسکاندویناوی از این جهت بهترین دستمایه برای بانکه است.

مهم ترین عامل موفقیت بانکه شناخت عناصر این گونه سینمایی و کاربرد دقیق و گاه شوخی هایی مناسب با آنهاست. همین امر سرمازده را در این رده دارای جایگاهی خاص می سازد و می تواند مایه شگفتی کسانی شود که از این ژانر دل خوشی ندارند. البته تشنگان خون برای چشیدن مزه خون تازه از اسکاندویناوی نیاز به توصیه هیچ کس ندارند!
ژانر: ترسناک، کمدی.



 
فیلم
ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥  

departed.jpg

مردگان/از دست رفته The Departed

کارگردان: مارتین اسکورسیزی. فیلمنامه: ویلیام موناهان بر اساس سناریوی سیوف ای ماک و فلیکس چانگ. موسیقی: هاوارد شور. مدیر فیلمبرداری: مایکل بالهاوس. تدوین: تلما شون میکر. طراح صحنه: کریستی زئا. بازیگران: لئوناردو دی کاپریو[بیلی کاستیگان]، مت دیمون[کالین سالیوان]، جک نیکلسون[فرانک کاستیلو]، مارک والبرگ[دیگنام]، مارتین شین[الیور کوئینان]، ری وینستون[آقای فرنچ]، الک بالدوین[الربی]. ١۵٢ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

پلیس ایالت ماساچوست مبارزه گسترده ای برای فرو پاشاندن بزرگ ترین تشکیلات تبهکارانه در شهر بوستون آغاز می کند. هدف پایان دادن به اقتدار فرانک کاستلو، پدرخوانده قدرتمند مافیایی از درون با استفاده از عنصری نفوذی است. از این رو به بیلی کاستیگان جوان و اهل جنوب بوستون که تازه وارد نیروی پلیس شده ماموریت داده می شود تا به تشکیلات کاستلو نفوذ کند. کاستلو نیز به گونه ای مشابه کالین سالیوان، پسری را که با حمایت های او بزرگ شده، به عنوان خبرچین خود وارد تشکیلات پلیس کرده است. کمتر کسی از میان افراد پلیس از هویت واقعی کاستیگان اطلاع دارد، اما زمانی می رسد که هم پلیس و هم تبهکاران به وجود یک خبرچین در میان خود شک می کند و موقعیت هر دو خبرچین به خطر می افتد. حال کاستیگان و سالیوان در کنار جمع آوری اطلاعات باید به هویت خبرچین طرف مقابل نیز پی ببرند. این دو مامور نفوذی که سال ها با هویت های دروغین زندگی کرده اند، ناخواسته در برابر هم قرار می گیرند و نبردی سخت برای سر پا ماندن در دنیای تبهکاران را آغاز می کنند.

چرا باید دید؟
مردگان/متوفی یا از دست رفته [که این آخری بار دراماتیکی بیشتری با خود دارد و به نوشته آگهی ها و کارت های تسلیت که با جمله فقدان عزیز از دست رفته تان را.. آغاز می شود]از امیدهای مسلم اسکار امسال در چند رشته، نسخه ٩٠ میلیون دلاری هالیوودی اکشن/تریلر موفق هنگ کنگی با نام امور داخلی[٢٠٠٢] داست که پخش جهانی موفقی نیز داشت. اما وقتی در پشت دوربین غولی مانند اسکورسیزی ایستاده باشد، حاصل کار یک بازسازی ساده نیست. ابتدا بگویم که منتقدان تمامی آمریکا فیلم را به عنوان بهترین اثر اسکورسیزی در سال های اخیر ستوده اند. البته شک ندارم اگر طرفدار اسکورسیزی باشید[مثل خود من] در آغاز از انتخاب فیلمی هنگ کنگی- حتی خوش ساخت- برای بازسازی از طرف او شوکه خواهید شد. اما یقین دارم بعد از تماشای مردگان برای همیشه نسخه اصلی را فراموش می کنید. چون، همه چیز از فیلتر او عبور کرده و به اصطلاح استاد همه چیز را مال خود کرده است و حاصل کار او چیز به شدت متفاوتی است.

ویلیام موناهان که با اسمش به عنوان فیلمنامه نویس سلطنت آسمانی[ریدلی اسکات] آشنا شدیم به جای ترجمه امور داخلی با استفاده از تم اصلی آن داستانی تازه، پیچیده و بدیع خلق کرده است. موناهان فقط شخصیت های اصلی و رابطه آنها را حفظ کرده و با انتقال آنها به بوستون توانسته فیلمی کاملاً آمریکایی خلق کند. همان گونه که خود وی در مصاحبه ای گفته، مسئله اصلی او در این فیلم نشان دادن تراژدی آدم هایی است که در زندگی از حرفه اصلی خود - کاری باید انجام می دادند- دور افتاده اند. البته موناهان اعتراف می کند که با کارگردانی اسکورسیزی فیلمنامه وی وجهی عمیق تر نیز یافته است. او دوران بازنویسی فیلمنامه با همکاری اسکورسیزی را یک دوره فشرده آموزش سینما برای خود اعلام می کند.

اما هم تراز با نام اسکورسیزی، اسامی بازیگران فیلم نیز دقت تماشاگر و منتقد را به خود جلب می کند. فقط نام یکی از این آدم ها [نیکلسون، دی کاپریو، دیمون، والبرگ، الک بالدوین، مارتین شین] برای موفقیت تجاری یا هنری یک فیلم کافی است و فراموش نکنیم در کنار اینها خانم تلما شون میکر تدوین گر همیشگی فیلم های اسکورسیزی و مایکل بالهاوس مدیر فیلمبرداری تحسین شده را [برای ششمین بار در کنار اسکوسیزی] که هر کدام وزنه ای در سینمای امروز جهان محسوب می شوند. راستی چه کسی باورش می شد که دی کاپریوی جوان و خوش سیما تبدیل به بازیگری چنین قدرتمند شود که او را با اورسون ولز مقایسه کنند و چه شباهتی دارد چهره این دو نفر!

دو فیلم آخر اسکورسیزی [اوباش نیویورکی، هوانورد] جدا از خوب یا بد بودن، به دلیل پرداخت متفاوت شان با آثار قبلی وی عکس العمل های متضادی در میان دوستداران و منتقدانش بر انگیخته بود. اما نتایج حاصل از گیشه در هفته های اول نمایش مردگان [١١٧ میلیون دلار تا امروز] نشان از برخورد خوب بیننده با آن دارد. البته نقش قصه پر پیچ و خم و پر از اکشن آن را هم نباید دست کم گرفت...

و این که چرا باید دید؟ جدا از همه دلایل فوق شاید این یکی از آخرین فیلم های داستانی استاد باشد با بودجه ای هنگفت تهیه شده، چون خود وی سال گذشته در مصاحبه ای اعلام کرد که ترجیح می دهد به ساختن فیلم های مستند کم هزینه بپردازد. پس بخت تماشای شاید!؟ آخرین فیلم داستانی اسکورسیزی را از دست ندهید. شما را نمی دانم ولی شخصاً با دیدن آنونس فیلم، بازی نیکلسون و آن جمله جادویی اش[وقتی یک اسلحه پر جلوی صورتت گرفته باشند، چه فرقی می کند که پلیس باشی یا تبهکار!] جای هیچ شکی برایم باقی نماند!
ژانر: جنایی، درام، تریلر.

babel.jpg

بابل Babel

کارگردان: آلخاندرو گونزالز اینیاریتو. فیلمنامه: گیلرمو آریاگا بر اساس ایده ای از آلخاندرو گونزالز اینیاریتو و خودش. موسیقی: گوستاوو سانتااولاو. مدیر فیلمبرداری: رودریگو پریتو. تدوین: داگلاس کرایس، استیون میریونه. طراح صحنه: بریجیت بروخ. بازیگران: براد پیت[ریچارد]، کیت بلانشت[سوزان]، گائل گارسیا برنال[سانتیاگو]، کوجی یاکوشو]. ١۴٢ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا، مکزیک. نامزد نخل طلا و برنده جایزه بهترین کارگردانی، جایزه تکنیک برای تدوین و کلیسای جهانی از جشنواره فیلم کن.

در بیابان های خلوت و بی دار و درخت مراکش دو کودک، برای فهمیدن کارکرد تفنگ پدرشان به سوی اتوبوسی شلیک می کنند. بر اثر این تصادف مسیر زندگی یک زوج جهانگرد آمریکایی، یک پرستار بچه مکزیکی که به خاطر عبور دادن غیر قانونی دو کودک از مرز دچار دردسر شده، یک دختر جوان ناشنوای ژاپنی که پدرش تحت تعقیب پلیس قرار دارد و دو کودک مراکشی با هم تلاقی می کند.

چرا باید دید؟
آلخاندرو گونزالز اینیاریتو متولد ١٩۶٣ مکزیکو در سال ٢٠٠٠ با فیلم Amores perros ورودی خیره کننده به عالم سینما داشت و توانست آن را در سال ٢٠٠٣ با فیلم ٢١ گرم تجدید کند. گونزالز مشهور به El Negro تا امروز فقط سه فیلم بلند و سه فیلم کوتاه در طول ده سال ساخته است که کارنامه ای کوچک اما غنی را نشان می دهد. اخرین فیلم او بابل نامش را از افسانه مذهبی برج بابل گرفته که نمرود برای رسیدن به آسمان و خدا و در واقع دانش بیشتر ساخته بود. این گستاخی بشر از سوی خدا با مجازات بخشیدن زبان های مختلف به ساکنان شهر بابل پاسخ داده شد تا این افراد نتوانند با همدیگر ارتباط برقرار کنند[نص صریح انجیل] و برج هرگز ساخته نشود. اینیاریتو با ارجاع به این قصه اساطیری و پراکنده شدن این آدم ها در سراسر جهان به راه می افتد و نبود ارتباط میان انسان های مختلف در آستانه قرن بیست و یکم را بررسی می کند.

اینیاریتو مانند دو فیلم پیشین با گیلرمو آریاگا همکاری کرده و منتقد و بیننده آشنا به دو اثر پیشین آنها از قبل می داند که با فیلمی پر از روایت های متقاطع و قصه های پاره پاره روبرو خواهد شد. چیزی که آلتمن مروج اصلی آن بود و سینماگران مستقل امریکایی و اسپانیایی زبان رونق دهندگان اش.

بار دیگر یک تصادف زمینه ساز تقطیع زندگی انسان های مختلف و متفاوت با یکدیگر می شود. اینیاریتو فیلم را با ٢۵ میلیون دلار بودجه و در عرض یک سال در سه کشورمختلف[مراکش، مکزیک، ژاپن] فیلمبرداری و گروه سازنده را تا حد مرگ فرسوده ساخته است. خوشبختانه حاصل کار ارزش این همه پول و انرژی را داشته و او توانسته مفهوم بیگانگی و در خود فرو رفتگی را تا عمیق ترین زوایای آن بکاود. خود اینیاریتو از دوره ساخت فیلم به مثابه ساخت برج بابل یاد می کند و از گروه بازیگران فیلم- مخصوصاً کودکان که سنگ تمام گذاشته اند- بسیار خشنود است.

بابل کدر صدد ترسیم چیزهایی است که انسان ها را از هم جدا می سازد- مرزها، فرهنگ ها، زبان ها و...- و این در زمانه ای که سخن اصلی اندیشه ورزان برخورد فرهنگ ها، تلاقی فرهنگ ها و تعامل فرهنگ هاست می تواند به خودی خود جذاب و دلیلی محکم برای تماشای آن باشد! از طرف دیگر نمونه خیلی خوبی برای اثبات این که چگونه می توان با دومین فیلم به هالیوود راه یافت و اصالت خود را حفظ کرد. به امید آن که این اصالت همچنان برقرار بماند.
ژانر: درام، تریلر.


kader.jpg

تقدیر Kader

نویسنده، مدیر فیلمبرداری، تدوینگر و کارگردان: زکی دمیرکوبوز. موسیقی: ادوارد آرتمیف. طراح صحنه: گونش چوبان. بازیگران: ویلدان آتاسور[اوغور]، اوفوک بایراکتار[بکیر]، انگین آک یورک[زاگور]، موگه اولوسوی، مصطفی اوزن یلماز. ١٠٣ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ ترکیه، یونان.

بکیر عاشق اُغور است. اُغور زاگور را دوست دارد، و زاگور عاشق جنایت...
زاگور از زندان آزاد می شود. در شبی تابستانی و دلگیر بد شانسی سبب بروز جنایتی در محله می شود. همان شب اُغور ناپدید می شود. اگر این جنایت برای مادر زیبا و جوان اُغور که تحت حمایت جواد ثروتمند زندگی می کرد، یا برای پدر فلج و برادر کوچک وی آغازگر دورانی سخت و تاریک است، اما برای بکیر روزنه امیدی باز می کند. بکیر با دختری که خانواده اش برای او یافته اند، ازدواج کرده و زندگی تازه ای را آغاز می کند. اما سال ها بعد، خبر می رسد که زاگور در ازمیر دو مامور پلیس را کشته و دستگیر شده؛ و اُغور نیز به استانبول بازگشته است. بکیر با شنیدن این خبر آتش عشق قدیم در دلش روشن می شود و برای یافتن اُغور به راه می افتد. این آغاز تعقیبی بی امان در کاباره ها، اتاق های هتل های درجه سه و دنیای مواد مخدر در پی اُغور است...

*چرا باید دید؟*
عاشق کیست؟ اُغور که کتک می خورد و از تصمیم خود برنمی گردد. رانده می شود و نمی رود. تحقیر می شود، غرورش می شکند. از این زندان به آن زندان، از این شهر به آن شهر به دنبال زاگور افتان و خیزان می رود. یا بکیر که همچون سگی وفادار، لجباز و مصمم رد اُغور را می جوید؟

زکی دمیرکوبوز متولد ١٩۶۴ اسپارتا، فارغ التحصیل دانشگاه استانبول در رشته ارتباطات از سال ١٩٨۶ با دستیاری زکی اوکتن وارد سینما شد. اولین فیلمش بلوک ج در ١٩٩۴ سه جایزه مهم از جشنواره های آنکارا و استانبول را دریافت کرد. اما دومین فیلمش معصومیت در ١٩٩٧ بود که نام وی را پر آوازه و یکی از امیدها آینده سینمای مستقل ترکیه نمود. معصومیت در یک نظرخواهی به سال ٢٠٠٣ توانست درمیان ده فیلم برتر ٨٩ سال سینمای ترکیه قرار بگیرد و جوایزی از جشنواره های بین المللی نیز دریافت کند.

دمیرکوبوز کارگردان گزیده کاری است و تا امروز فقط هفت فیلم[در طول ١٣ سال- به غیر از فیلم های نامبرده شده: سومین صفحه، اعتراف، سرنوشت و اتاق انتظار] ساخته، فیلم های او بسیار شخصی است و خودش ترجیح می دهد تا با بودجه ای اندک و بی سر و صدا به تولید فیلم های مستقل خود بپردازد. اما تقدیر قرار است نقطه عطفی در کارنامه او باشد. تقدیر مقدمه ای بر داستان فیلم معصومیت است و پر هزینه ترین فیلم دمیرکوبوز تا امروز...

دمیرکوبوز که در فیلم هایش همواره تصویر کننده ضعف ها و امیال آدمی، تنهایی اش و شری است که از درونش برمی خیزد؛ توانسته تماشاگرانی برای خود در ترکیه و دیگر کشورها بیابد. او بار دیگر به سراغ شخصیت های فیلم معصومیت رفته تا جوانی آنها را تصویر کند. هالوک بیلگینر که در معصومیت نقش بکیر میان سال را بازی کرده بود، جای خود را به اوفک بایراکتار[بازیگر نقش کوتاهی در اتاق انتظار] داده و دریا آلابورا نیز شخصیت اُغوز را به ویلدان آتاسور زیبا[بازیگر فیلم تحسین شده دو دختر جوان و سریال محبوب اگر زن اراده کند...] سپرده است. تقدیر تا این لحظه جایزه بهترین فیلم جشنواره آنتالیا و اوفوک بایراکتار نیز جایزه بهترین هنرپیشه نقش اول را به دست آورده اند. اگر به دنبال فیلمی متفاوت در روزگار ما هستید، هر طور شده تقدیر را ببینید. در صدد انجام گفتگویی اختصاص با دمیرکوبوز هستیم، چون یقین داریم که حرف هایی شنیدنی[حتی بیش از آن چه تا امروز در فیلم هایش گفته] برای گفتن دارد.

دمیرکوبوز به ما می گوید که عشق با افتادن یک جفت چشم، به چهره ای فتان آغاز می شود. عاشق همه چیز را از دست می دهد، تا معشوق را بیابد. شاید عشق با درد، فقدان همه چیز، اشک و بدی پرورده شود. شاید خانه ها ویران و کودکان یتیم شوند، اما معصومیت هرگز از میان نمی رود.
ژانر: درام.

haunting.jpg

یک جن زدگی آمریکایی An American Haunting

کارگردان: کورتنی سالومون. فیلمنامه: برنت موناهان، کورتنی سالومون. موسیقی: کین دیویدسون. مدیر فیلمبرداری: آدرین بیدل. تدوین: ریچارد کومیو. طراح صحنه: همفری جیگر. بازیگران: دانلد ساترلند[جان بل]، سیسی اسپیسک[لوسی بل]، جیمز دارسی[ریچارد پاول]، ریچل هرد- وود[بتسی بل]، ماتیو مارش[جیمز جانستون]. ٩١ دقیقه. محصول ٢٠٠۵ آمریکا. نام دیگر: An American Haunting - The Billwitch Story.

با دیده شدن یک گرگ سیاه با چشم هایی زرد رنگ در مزرعه خانواده بل، وقایعی غریب شروع به روی دادن می کند. سپس روحی شریر، جان پدر خانواده و دختر کوچک شان بتسی را هدف خود قرار می دهد. آزارهای جسمی و روحی بی رحمانه ای که بر بتسی وارد می شود، خانواده را مضطرب و پریشان می کند. مراسم جن گیری و دور کردن بتسی از خانه نیز موثر واقع نمی شود. در پایان تلاش های آنها روح شریر شروع به سخن گفتن با اعضای خانواده می کند، اما هنوز دلیل حضور خود و چرایی آزار آنها را مخفی نگاه می دارد...

چرا باید دید؟
دومین فیلم کورتنی سالمون متولد ١٩٧١ تورنتو بر اساس واقعه ای غیر طبیعی که در فاصله سال های ١٨١٨ تا ١٨٢٠ در تنسی رخ داده و به شکل رسمی تحت عنوانThe Bell Witch of Tennessee ثبت شده و تا امروز دستمایه ٣۵ کتاب بوده، ساخته شده است. جالب اینجاست که اهالی منطقه واقع در کنار رود سرخ معروف هنوز در وحشت بازگشت ارواح به سر می برند. فیلم با بودجه ای ٢۵ میلیون دلاری و با حضور دانلد ساترلند بازیگر فیلم کلاسیک ترسناک حالا نگاه نکن و سیسی اسپیسک بازیگر فیلم ترسناک کری که هر دو از آثار کلاسیک این گونه محسوب می شوند، ساخته شده تا اعتبار آنها را ضمیمه فیلم کند.

کورتنی سالومون اومین فیلمش را سال ٢٠٠٠ با عنوان سیاه چال و اژدها کارگردانی کرد که محصولی نوجوان پسند بیش نبود. یک جن گیری آمریکایی از طرف منتقدان به تئاتری بودن متهم شده، اما باز هم دوستداران فیلم های ترسناک دلایلی برای تماشای آن خواهند یافت! انصافاً از فیلم ترسناک بعدی که معرفی خواهم کرد، بهتر است.
ژانر: درام، ترسناک، راز آمیز، تریلر.

seenoevil.jpg

چشم بر کارهای اهریمنی ببند See No Evil

کارگردان: گریگوری دارک. فیلمنامه: دان مدیگان. موسیقی: تیلر بیتز. مدیر فیلمبرداری: بن نات. تدوین: اسکات ریختر. طراح صحنه: مایکل رامپف. بازیگران: گلن جیکوبز/کین[جیکوب گودنایت]، کریستینا ویدال[کریستین]، لوک پگلر[مایکل]، سامانتا نوبل[کیرا]، مایکل جی. پاگان[تایسن]، ریچل تیلر[زوئه]، استیون ویدلر[فرانک ویلیامز]، پنی مک نیمی[ملیسا]، کریگ هورنر[ریچی]، میکائیل وایلدر[راسل]، تیفانی لمب[هانا آندرس]، سسیلی پولسون[مارگرت]. ٨۴ و ٨٢ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا. نام های دیگر: Eye Scream Man، The Goodnight Man، Goodnight.

هشت جوان که مرتکب جرائمی کوچک شده اند، در حین گذراندن یک دوره بازپروری محکوم به تمیز کردن هتلی متروک و قدیمی به نام بلک ول می شوند. مامور پلیسی به نام فرانک ویلیامز که سال ها قبل یکی از بازوهایش را هنگام دستگیری یک قاتل از دست داده، مسئول مراقبت از این هشت مجرم جوان می شود. اما با رسیدن به هتل و مشاهده وضعیت اسف بار آن همگی دچار وحشت می شوند، چون به نظر نمی رسد این مکان وسیع در فرصت کوتاهی که به آنها داده شده، قابل تمیز کردن باشد. اما ترس واقعی زمانی آغاز می شود که جیکوب گودنایت، قاتلی روان پریش که در هتل مخفی شده، شروع به شکار یکایک آنها می کند.

چرا باید دید؟
چشم بر کارهای اهریمنی ببند یا به شکل کوتاهش بد نبین اولین تجربه سینمایی[البته از نوع متعارف آن] گریگوری دارک متولد ١٩۵٧ لس آنجلس است که تاکنون با نام های جعلی فراوان- از جمله گریگوری و الکساندر هیپولیت- بر انبوهی از فیلم های پورنوگرافیک یا ویدئوکلیپ های هیپ هاپ امضا انداخته است. حضرت ایشان دو بار برنده جایزه بهترین کارگردانی از X- Rated Critics' Organization, USA برای فیلم های شیطان درون خانم جونز ٣: شروعی تازه و ۴: آخرین خشم[١٩٨۶] بوده!!!!!عجب جوایزی در کار بود و ما نمی دانستیم!!!!!!

آن طور که قراین برمی آید جناب ایشان ارضای تمنایات جسمانی را سرمشق تمامی کارنامه خود کرده و اینجا نیز به جای نشان دادن صحنه های آن چنانی کوشیده با نشان دادن هر چه بیشتر خشونت همان کاری را بکند که با سکس می کرده است. و الحق و انصاف که برای دوستداران فیلم های ترسناک از نوع قصابی های هر چه بدیع تر آدم ها، خوراک مناسبی فراهم آورده است. همه ٨ میلیون دلار بودجه فیلم صرف همین عملیات پر از خون و خون ریزی شده و باید ممنون بود که ایشان تملایلات آدم کشانه خود را محدود به روی پرده کرده اند و گرنه یک عملیات پر خرج روی دست پلیس آمریکا برای دستگیری خود می گذاشت. از همه مهم تر فروش ١۵ میلیون دلاری چشم بر کارهای اهریمنی ببند است که نشان می دهد فیلم مشتریان خود را یافته و همه آن اداهای ارجاع به مذهب[اطوارهای مد روز] به عنوان ریشه جنایت های گودنایت که قرار بوده به بنیادگرایی و ترویسم پیرامون اشاره داشته باشد، کشکی بیش نیست!

نقش قهرمان اصلی فیلم را قهرمان کشتی آمریکایی بازی کرده، که اولین حضور او در برابر دوربین محسوب می شود. چشم بر کارهای اهریمنی ببند یک محصول ترسناک نوجوان پسند با حضور نوجوان هاست[البته نه نوجوان هایی که روحیه ای سالم دارند]. پس لطفاً هر کس دلیلی برای دیدن یا ندیدن آن پیدا کند. چون شخصاً به هیچ قیمتی حاضر به ترغیب حتی یک نفر برای تماشای این فیلم نیستم!
ژانر: ترسناک.



 
مجموعه کتابهای استاد مطهری ((برای دانلود))
ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥  

مجموعه کتابهای استاد مطهری

 bookdownload
 آیینه جام    
اخلاق جنسی
استاد مطهری و روشنفکران
اسلام و مقتضیات زمان 1
سلام و مقتضیات زمان2
آشنایی با علوم اسلامی 1
آشنایی با علوم اسلامی 2
آشنایی با علوم اسلامی 3
آشنایی با قرآن 1  
آشنایی با قرآن 2  
آشنایی با قرآن 3
آشنایی با قرآن 4
آشنایی با قرآن 5
آشنایی با قرآن 6
آشنایی با قرآن 7
آشنایی با قرآن 8
اصول فلسفه و روش رئالیسم 1
اصول فلسفه و روش رئالیسم 2  
اصول فلسفه و روش رئالیسم 3  
اصول فلسفه و روش رئالیسم 4  
اصول فلسفه و روش رئالیسم 5   
امامت و رهبری
امدادهای غیبی در زندگی بشر
انسان در قرآن
انسان کامل
انسان و ایمان
انسان و سرنوشت
بیست گفتار
پاسخهای استاد به نقدهای کتاب مساله حجاب  
پیامبر امی
پیرامون انقلاب اسلامی
پیرامون جمهوری اسلامی
تعلیم و تربیت در اسلام
تکامل اجتماعی انسان
توحید
جاذبه و دافعه علی
جامعه و تاریخ
جهاد
جهان بینی توحیدی
حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 1
حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2
حق و باطل
حکمتها و اندرزها
حماسه حسینی 1
حماسه حسینی 2
حماسه حسینی 3
خاتمیت
ختم نبوت
خدمات متقابل اسلام و ایران
داستان راستان 1
داستان راستان 2
درسهای الهیات شفا1
درسهای الهیات شفا2
ده گفتار
زندگی جاوید یا حیات اخروی
سیری در سیره ائمه اطهار
سیری در سیره نبوی
سیری در نهج البلاغه
شرح مبسوط منظومه 1  
شرح مبسوط منظومه 2   
شرح مبسوط منظومه 3  
شرح مبسوط منظومه 4   
شرح منظومه 1
شرح منظومه 2
شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)
شش مقاله (جهان بینی الهی و جهان بینی مادی)  
عدل الهی
عرفان حافظ (تماشاگه راز)  
علل گرایش به مادیگری
فطرت
فلسفه اخلاق
فلسفه تاریخ 1
فلسفه تاریخ 2
قیام و انقلاب مهدی
گفتارهای معنوی
لمعاتی از شیخ شهید  
مساله حجاب
مساله ربا
مساله شناخت
معاد
مقالات فلسفی 1  
مقالات فلسفی 2  
مقالات فلسفی 3  
نبوت
نظام حقوق زن در اسلام
نظری به نظام اقتصادی اسلام
نقدی بر مارکسیسم
نهضت های اسلام صد ساله اخیر
وحی و نبوت
ولا ها و ولایتها



 
فیلم
ساعت ٦:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥  


sarsakhtb.jpg

سرسخت/بی رحم Knallhart/Tough Enough

کارگردان: دتلو باک. فیلمنامه: زوان درونکار، گرگور ترسنوف. مدیر فیلمبرداری: کولیا براندت. طراح صحنه: آدو کرامر. بازیگران: دیوید کراس[مایکل]، جنی الورس[میریام]، ارهان امره[حامال]، اوکتای اوزدمیر[ارول]، کیدا رامادان[باروت]، ارنل تاکی[کریل]، کای مولر[متز]، هانس لوو[کمیسر گربر]، یان هنریک اشتاهلبرگ[دکتر کلاوس پترز]. ٩٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آلمان. برنده جایزه فیپرشی و معرف سینمای اروپا از جشنواره برلین، برنده دوربین برنز برای بهترین فیلمبرداری از جشنواره برادران ماناکی، برنده جایزه طلای بهترین تدوین و نامزد بهترین موسیقی و بهترین فیلم از مراسم فیلم آلمان، برنده بهترین بازیگر جوان نقش مکمل از جشنواره اوندین.

مایکل پانزده ساله و مادرش میریام که به زندگی در محله های مرفه نشین خو کرده اند، پس از جدایی میریام از معشوق ثروتمند خود مجبور می شوند به محله ای فقیر نشین که آکنده از آدم هایی متعلق به ملت ها و نژادهای متفاوت است، نقل مکان کنند. محله زیر نفوذ جوان ترک گردن کلفتی به نام ارول و گروهش قرار دارد که به زودی زندگی مایکل را در مدرسه تبدیل به جهنم می کنند. زندگی او در خانه نیز تفاوتی با جهنم ندارد. چون مایکل مجبور است با مردهای مختلفی که مادر در جستجوی محبوبی دایمی به خانه می آورد، رفتاری سازگارانه داشته باشد. مایکل جوان به زودی قواعد بازی در جامعه اطراف خود را یاد گرفته و به انجام جرم های کوچک خو می کند. مایک برای مواد فروش های محلی نقش پیک را بازی می کند و به زودی ثابت می کند که به اندازه کافی خونسرد و خشن است. اما خبر ندارد که این شهرت به زودی پای او را به بازی های خطرناکی خواهد کشاند.

چرا باید دید؟
یک فیلم خشن و خوش ساخت آلمانی برای آنها که با سینمای جدید آلمان آشنایی زیادی ندارند. بی رحم/ سرسخت که برای اولین بار در بخش پانورامای جشنواره برلین امسال به نمایش در آمد و جوایزی هم به حق نصیب خود ساخت درباره زندگی سخت مهاجران در آلمان، مشکل انطباق، جوامع چند ملیتی و خشونت رایج در چنین محیط هایی را با زبانی به شدت واقع گرایانه بیان می کند.

دتلو باک متولد ١٩۶٢ بازیگر، نویسنده، تهیه کننده، تدوین گر و فیلمبرداری است که عمده شهرت خود را مدیون فیلم سابقه دار ١٩٩۶و Wir können auch anders...[١٩٩٣ نامزد خرس طلای جشنواره برلین] است. او اولین فیلمش را در ٢١ سالگی ساخته و تا ١٩٨٩ در 'Deutsche Film- und Fernsehakademie' به تحصیل سینما پرداخته است. او در اغلب فیلم هایش به نشانه امضاء نقشی هم بازی می کند. سرسخت در میان فیلم های آخرین ماه سال ٢٠٠۶ یکی از بهترین هاست که می توان با اطمینان خاطر به تماشای آن نشست.
ژانر: جنایی، درام.

mardhasiri.jpg

مرد حصیری The Wicker Man

کارگردان: نیل لابوت. فیلمنامه: آنتونی شیفر. موسیقی: آنجلو بادالامنتی. مدیر فیلمبرداری: پل سارسوسی. تدوین: جوئل پلاچ. طراح صحنه: فیلیپ بارکر. بازیگران: نیکلاس کیج[ادوارد مالوس]، الن برستین[خواهر سامرزآیل]، کیت بیهن[خواهر ویلو]، فرانسس کانروی[دکتر ماس]، مالی پارکر[خواهر رز/خواهر تورن]، لی لی سوبیسکی[خواهر هانی]، دیان دلانو[خواهر بیچ]، مایکل وایزمن[پیت]. ١٠٢ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آلمان، آمریکا.

ادوارد مالوس مامور پلیس- گشت بزرگراه کالیفرنیا- پس از این که شاهد مرگ دختری کوچک و مادرش در یک سانحه می شود، روزهای بدی را می گذراند. یک روز نامه ای بدون تمبر از محبوب پیشین خود ویلو دریافت می کند و این نامه او را به جزیره ای سامرزآیل می کشاند. ویلو سال ها قبل وارد زندگی ادوارد شده و ناگهان او را ترک کرده است. او در نامه از گمشدن دختر کوچکش به نام راون نوشته و این که او تنها کسی است که در یافتن راون می تواند به وی اطمینان کند. ادوارد خیلی زود درمی یابد که پیدا کردن راون در جزیره کار راحتی نخواهد بود. چون مردم جزیره صاحب آداب و رسوم و فرهنگی خاص هستند و در راس آنها خواهر سامرزایل قرار دارد که به او می گوید هرگز دختری به نام راون در آن جزیره نزیسته است.

چرا باید دید؟
مرد حصیری بر اساس فیلم ١٩٧٣ رابین هاردی به همین نام با شرکت ادوارد وودوارد و کریستوفر لی ساخته شده که فیلمنامه اش توسط آنتونی شیفر[برنده جایزه تونی برای نمایش بازرس] از کتاب آیین نوشته دیوید پاینر اقتباس شده بود. این فیلم که در زمان نمایش خود در انگلستان و بسیاری دیگر مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت نقطه قوت خود را از پرداخت هاردی و طرح سوال هایی درباره ایمان و باور می گرفت. اما آخرین فیلم نیل لابوت که چند سال قبل با پرستار بتی توانست برای خود شهرتی معقول و به سزا کسب کند، فارغ از این پرسش ها بیشتر به یک بازسازی هالیوودی بی منطق شبیه است. شایعات حاکی از آن است که ادوارد وودوارد نیز حاضر نشده نقشی یادگاری در فیلم لابوت بازی کند. تنها نکته اصلی تغییر یافته در روند داستان عوض کردن شخصیت ارباب جزیره از یک مرد به یک زن-الن برستین به جای کریستوفر لی- است. فیلم تا این لحظه هدف منتقدان سرزنش برخی بوده، اما عموم به خاطر نیکلاس کیج و دیگر بازیگرانش استقبالی نسبی از آن کرده اند. مرد حصیری در آمریکای شمالی بر خلاف انتظار سازندگانش فقط ٢٠ میلیون دلار عایدی به دست آورد که در مقایسه با بودجه ۴٠ میلیون دلاری اش یک شکست نیم بند محسوب می شود. بین خودمان بماند اگر دم دست تان ویدئو کلوبی پیدا می شود که فیلم اصلی را داشته باشد، تماشای آن بر این بازسازی گران قیمت ارجح است!
ژانر: درام، ترسناک، راز آمیز، تریلر.

ghat.jpg

قطع / بریدن Severance

کارگردان: کریستوفر اسمیت. فیلمنامه: جیمز موران، کریستوفر اسمیت. موسیقی: کریستین هنسون. مدیر فیلمبرداری: اد وایلد. تدوین: استوارت گازارد. طراح صحنه: جان فرانکیش. بازیگران: تابی استیونس[هریس]، کلودی بلیکلی[جیل]، اندی نایمن[گوردون]، بایو کیسی[بیلی]، تیم مک اینری[ریچارد]، لورا هریس[مگی]، دنی دایر[استیو]. ٩٠ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آلمان، انگلستان.

هفت کارمند و دوست که در دفتر فروش اروپایی یک شرکت تولید کننده اسلحه در انگلستان کار می کنند، به خاطر نشان دادن رفتاری حرفه ای و بازده خوب پاداش دریافت می کنند. این پاداش سفری تفریحی در جنگل های مجارستان است. در این سفر تفریحی قرار ست تا ضمن سرگرمی و تفریح همدیگر را بیشتر بشناسند. اما جایی که در آن پا گذاشته اند به زودی زیر سیطره کسانی قرار می گیرد که تشنه خون هستند. در این جا دیگر قواعد و روابط محیط کار کاربردی ندارد، هر کس باهوش تر باشد از این سفر تفریحی جان سالم به در خواهد برد....

چرا باید دید؟
اگر کمدی رمانتیک ها تیشه به ریشه فیلم های عاشقانه می زنند، فیلم های کمدی/ترسناک هم به همان میزان خطر کاهش جدیت و وزن ژانر ترسناک را با خود حمل می کنند. مثلاً مقایسه کنید میزان تماشای فیلم Shaun Of The Dead را با فیلم ٢٨ روز دیگر! این حقیقتی غیر قابل چشم پوشی است و این بار کریستوفر اسمیت نیز با ساخت فیلمی پر شباهت به جمعه سیزدهم در تلفیق با کمدی وارد چنین حیطه پر مخاطره ای شده است. البته اگر حاصل کار طنز سیاه بود، می شد از آن به عنوان تجربه ای تماشایی یاد کرد، ولی...

کریستوفر اسمیت که اولین فیلمش را در ١٩٩٧ به نام ١٠٠٠ مین روز کارگردانی کرده، با فیلم Creep- با شرکت فرانکا پوتنت- در سال ٢٠٠۴ توانست برای خود جای پای محکمی در صنعت فیلمسازی فراهم کند. و حال به نظر می رسد با انتخاب قطع/بریدن توسط هیئت داوران جشنواره فیلم های فانتزی Puchon ادامه کار در هالیوود چندان دور از دسترس به نظر نمی رسد.

دستمایه اصلی فیلم قطع/بریدن شوخی با این حقیقت است که همکاران اداری شما خانواده دوم شما هستند و این که روحیه جمعی کشک است! و انتخاب این کارمندان دفتر فروش یک کمپانی تولید کننده اسلحه خود نکته طنزآمیز آشکار و درخور توجهی است. آدم های اتو کشیده ای که از قدرت تخریب سلاح هایی که می فروشند هیچ گونه تصور واقعی ندارند و اینک باید با چنگ و دندان حیات خود را حفظ کنند. البته قطع/بریدن می تواند یک بازی درمانی هم محسوب شود، اما این کجا و بازی دیوید فینچر کجا!؟
ژانر: کمدی، ترسناک، تریلر.

gorizrahha.jpg

گریز راه ها/ دو دختر Meurtrières

کارگردان: پاتریک گران پره. فیلمنامه: پاتریک گران پره، فردریک مورو بر اساس ایده ای از موریس پیالا. موسیقی: Silth. مدیر فیلمبرداری:پاسکال گوبره، پاتریک گران پره. تدوین: دومینیک گالینی. بازیگران: هانده کودیا[نینا]، سلین سالته[لیزی]، جیانی جراردینلی[یان ژوبر]، آنائیس د کورسون[هلن ژوبر]، ایزابل کوبره[مادام ژوبر]، شفیق احمد[مالک]. محصول ٢٠٠۶ فرانسه. برنده جایزه نوعی نگاه از جشنواره کن.

لیزی ١٩ ساله تنها گریزراه خود در زندگی را خودکشی می داند. نینا نیز که هم سن اوست پس از مرگ پدرش خود را تنها و گناهکار می داند. نینا برای کار به هتلی در لاروشل می رود. اما فشار روانی ناشی از تنهایی و احساس گناه روز به روز او را بیشتر عذاب می دهد. لیزی که از تولد خود تاکنون در لاروشل زیسته، بعد از یک خودکشی ناموفق به بیمارستان منتقل می شود در آنجا، دو دختر جوان در یک برنامه گروه درمانی با هم آشنا می شوند. نینا برای از بین بردن تنهایی خود یک دوست یافته است، لیزی نیز میل به زندگی را دوباره کشف کرده است. اما به زودی راه مشترک این دو توسط کسی دیگر قطع می شود...

چرا باید دید؟
با نام پاتریک گران پره متولد ١٩۴۶ برای اولین بار در قسمت هایی از سریال کمیسر مولن برخورد کردم، اما مرور در منابع مکتوب مرا به فیلم مونا و من[١٩٨٩] رساند که جایزه ژان ویگو را دریافت کرده بود. پاتریک گران په از ١٩٨١ فیلمسازی می کند، اما تا امروز و فیلم گریزراه ها به شهرتی که لیاقت ان را داشته، نرسیده است. هم اکنون نیز فیلم زیر سایه موریس پیالا قرار دارد. چون کریزراه ها در واقع پروژه ای متعلق به کارگردان نامی فرانسه موریس پیالا بود که قصه آن را بر اساس خبری در روزنامه ها نوشته بود. پیالا این خبر واقعی را تبدیل به فیلمی درباره جان های سرگشه و خشونت کرده بود. ولی با مرگ وی در ٢٠٠٣ پاتریک گران پره برای تبدیل اخرین آرزوی دوستش به واقعیت دست به کار شد . حاصل کار وی در بخش نوعی نگاه امسال جشنواره کن به نمایش در آمد و برنده جایزه نیز شد. با این حال امکان دارد فیلم برای بسیاری از تماشاگران همچون کارهای خود موریس پیالا اندکی خسته کننده و کند به نظر بیاید. پیالا و گران پره هر دو سال ها برای یافتن بازیگران مناسب صبر کرده اند و به نظر می آید که این تحمل نتیجه ای مثبت به بار آورده است. هر دو بازیگر اصلی فیلم- هانده کودیا، سلین سالته- مشاور فیلمنامه نیز بوده اند و حتی برخی خصوصیات شخصی خود را به کاراکترها افزوده اند. مانند تبار ترک هانده کودیای ٢٢ ساله که آن را به نینا وام داده و از رهگذر بازی در اولین فیلمش به شهرتی قابل توجه دست یافته است. اگر مدتی است فیلم متفاوتی از سینمای فرانسه ندیده اید، گریزراه ها انتخابی است که از تماشای آن پشیمان نخواهند شد. هر چند امکان دارد که نام فیلم و قصه آن شباهت هایی با فیلم خوب پیتر جکسون قبل از حلقه ساز شدن به نام موجودات بهشتی ایجاد کند، ولی مطمئن باشید که می تواند عینهو جعبه پاندورا پر از شگفتی باشد!

به تماشاچیان طالب اکشن که از دیدن ژانر جنایی فیلم قصد تماشای آن را دارند، استدعا می کنیم پول و زمان خود را صرف دیدار از فیلم دیگر کنند!
ژانر: درام، جنایی.

mardanparande.jpg

مردان پرنده/خلبان ها Flyboys

کارگردان: تونی بیل. فیلمنامه: فیل سیرز، بلیک تی. اوانز، دیوید اس. وارد بر اساس داستانی از بلیک تی. اوانز. موسیقی: تره ور رابین، مدیر فیلمبرداری: هنری براهام. تدوین: کریس بلوندن، ران راسن. طراح صحنه: چارلز وود. بازیگران: جیمز فرانکو[بلین راولینگز]، کریستین انهالت[هیگنز]، ، فیلیپ وینچستر[ویلیام جنسون]، ژان رنو[سروان تنالو]، مارتین هندرسون[رید کسیدی]، عبدل سالیس[یوجین اسکینر]، جنیفر بکر[لوسینه]، تیلر لابین[بریجز لائوری]، دیوید الیسن[ادی بیگل]. ١۴٠ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ فرانسه، آمریکا.

سال ١٩١۶. دومین سال جنگ جهانی اول که با شدت و خشونتی بی مانند ادامه دارد. گروهی از داوطلبان آمریکایی برای کمک به متفقین در برابر خلبان های آلمانی اسکادرانی ویژه تشکیل می دهند. بلین راولینگز که مجبور به تخلیه مزرعه موروثی خود در تکزاس شده، هیگینز که در خانواده ای نظامی متولد شده و در لزیون خارجی فرانسه نیز خدمت کرده و ویلیام جنسون اهل نبراسکا که می خواهد بر خلاف خواست پدر ثروتمند و قدرتمند خویش زندگی کند؛ در میان این داوطلبان هستند. آنها باید برای غلبه بر ترس خود و زنده ماندن تن به نبردهای سهمگین بدهند.

چرا باید دید؟
تونی بیل متولد ١٩۴٠ سان دیه گو بازیگر و کارگردان تلویزیون و تهیه کننده سینماست که در دهه ١٩٧٠ اسکاری هم برای تهیه فیلم نیش دریافت کرده و نامش نیز در تالار افراد مشهور ثبت شده است. جرارد آنتونی بیل به عنوان بازیگر با کارگردان های نام آوری چون اسپیلبرگ و کوپولا کار کرده و از ١٩٨١ با فیلم محافظ شخصی من روی صندلی کارگردانی نیز نشسته است. اما دو دهه و اندی فیلمسازی غیر از فعالیت در دنیای تلویزیون و فیلم های تبلیغاتی ثمره چندانی در سینما نداشته است. و حال پس از گذشت سال ها در زمینه ای که طبق گفته خودی وی به آن وقوف کامل دارد، فیلمی ۶٠ میلیون دلاری تهیه و کارگردانی کرده است. او که از ١۴ سالگی خلبان رسمی آکروباسی بوده و صاحب بزرگ ترین مجموعه کتاب درباره جنگ جهانی اول است داستان واقعی اولین خلبان های داوطلب آمریکایی اسکادران جنگنده لافایت در جنگ جهانی اول را موضوع فیلم خود قرار داده که برای اولین بار در فیلم بال ها مورد توجه قرار گرفت و اولین اسکار تاریخ سینما ١٩٢٩ را هم نصیب خود ساخت. این قصه بعدها در پاسداران سحر/گشت سحرگاهی و فرشتگان دوزخ دستمایه فیلمی هالیوودی شد و امروز پس از گذشت نیم قرن بار دیگر به روی پرده راه یافته است. البته پر خرج تر، دقیق تر و بیش از اندازه واقع گراتر که همین امر از مزایای آن و دلیل اصلی توصیه آن برای دیدن به شمار می رود! با این حال ظاهراً جدیت فیلم مورد پسند تماشاگر آمریکایی قرار نگرفته و بیش از ١٣ میلیون دلار ناقابل از بودجه خود را برنگردانده است. به نظر می رسد قصه آخرین جنگجویان جنتلمن قرن بیستم مشتری زیادی در ینگه دنیا ندارد. با این حال برای دوستداران فیلم های جنگی-به خصوص از نوع هوایی اش- و علاقمندان به تاریخ قرن بیستم و دو جنگ جهانی فیلمی است که هر چند از غافلگیری به دور است، اما تمامی توقعات را هم برآورده می کند!
ژانر: اکشن، ماجرایی، درام، جنگی.

shenevandedarshab.jpg

شنونده در شب The Night Listener

کارگردان: پاتریک استتنر. فیلمنامه: آرمیستید مائوپین، تری اندرسون، پاتریک استتنر بر اساس رمانی از آرمیستید مائوپین. موسیقی: پیتر ناشل. مدیر فیلمبرداری: لیزا رینزلر. تدوین: اندی کایر. طراح صحنه: مایکل شاو. بازیگران: رابین ویلیامز[گابریل نون]، تونی کولت[دانا دی. لوگاند]، جو مورتون[اشی]، بابی کاناواله[جس]، روری کالکین[پیت دی. لوگاند]، ساندرا اوه[آنا]. ٩١ و ٨٢ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

گابریل نون نویسنده ای که به تازگی از محبوب خود جدا شده است، با قبول پیشنهاد ناشرش برای خواندن دست نوشته یک رمان با سرگذشت پر تلاطمی آشنا می شود. این رمان درباره پسر سیزده ساله ای به نام پیت لوگاند است که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. گابریل تصمیم می گیرد پسرک را بیابد و با وی ارتباط برقرار کند. گابریل در می یابد که پیت از سوی زنی به نام دانا به فرزندی پذیرفته شده است. گابریل با پیت آشنا می شود، اما پس از مدتی به این فکر می افتد که دانا شخصی خیالی است که پیت او را خلق کرده است. گابریل می کوشد تا رازهای پیرامون پیت و دانا را کشف کند، اما همزمان خاطرات دردناک گذشته خودش نیز به طرف او هجوم می آورند.

چرا باید دید؟
چند سالی است که ویلیامز به همراه بالا رفتن سن خود می کوشد تا تصویری که از خود به عنوان بازیگر اختصاصی نقش های کمدی ساخته بود، با پذیرش نقش های درام و حتی منفی در نزد تماشاگر از میان برده و به آنها بقبولاند که قادر به ایفای هر نقشی است[البته این کار ممکن است تصویر او را در نزد تماشاگران نسل جدید به عنوان یک کمدین خدشه دار و حتی غیر قابل باور کند] و حال پس از بیخوابی و سفیدی پهناور بار دیگر در درامی جنایی و راز آمیز شرکت کرده است. ویلیامز این بار نقش شخصیت راز آمیز نویسنده ای را بازی می کند که از سوی آرمیستید مائوپین نویسنده داستان یک شهر خلق شده است. مائوپین ۶۴ ساله نویسنده کتاب شش جلدی داستان یک شهر اساساً خبرنگار است و کتاب های او نیز بر تجارب روزنامه نگاری وی متکی است. سه جلد اول کتابهای او به فیلم های تلویزیونی تبدیل شده و شنونده در شب که شش سال قبل منتشر شد، اولین کتاب اوست که دستمایه فیلمی سینمایی قرار می گیرد. شنونده در شب که به ادعای او و کارگردان فیلم بر اساس داستانی واقعی ساخته شده، از فیلم های کم هزینه هالیوود محسوب می شود که بودجه ۴ میلیون دلاری آن در مناسبات امروز هالیوود مبلغ مهمی نیست. اما زمانی که همین فیلم در نمایش اولیه خود دو برابر این مبلغ را برمی گرداند، یک موفقیت صد در صد خلق می شود. موفیتی که نه فقط مدیون ساختار هیچکاک گونه اثر، که مدیون شهرت ویلیامز و تونی کولت هم هست.

پاتریک استتنر که در سال ١٩٩۶ با فیلم Flux شروع به فیلمسازی کرد، با دریافت جایزه بهترین فیلم کوتاه جشنواره اوپسالا برای همین فیلم نشان داد که کارگردانی در حال متولد شدن است. فیلم بعدی او کار بیگانگان در جشنواره سندنس نامزد دریافت جایزه بزرگ هیئت داوران شد و از جشنواره های پاریس و سن فرانسیسکو جوایز با ارزشی به دست آورد. شنونده در شب سومین فیلم و اولین فیلم بزرگ اوست که نشان از استعداد و قدرت کارگردانی اش دارد. دیدن این فیلم توصیه قطعی من به کسانی است که سویه تاریک رابین ویلیامز را می پسندند و از تریلر خوش شان می آید!
ژانر: درام، راز آمیز، تریلر.

zanzendegimani.jpg

زن زندگی منی Hayatımın Kadınısın

نویسنده و کارگردان: اوغور یوجل. موسیقی: سرادایان کورپیل. مدیر فیلمبرداری: یورگن یورگس. تدوین: آیلین تینل. طراح صحنه: گولای دوغان. بازیگران: ترکان شورای[آسومان کاراجا]، اغور یوجل[توپهانه لی تایفور]، یلدیریم ممیش اوغلو[نژدت]، ازگی مولا[آهو]، کادیر کاندمیر[بارکون]، ستار تاری اوعن[سادی]. محصول ٢٠٠۶ ترکیه.

آسومان کاراجا خواننده مشهور و قدیمی رادیو و کاباره ها در دهه ١٩٨٠ بوده. بیش از صدای غمگین وی، افسانه هایی از زیبایی بی مانند او و این که مردهای بسیاری را اسیر خود ساخته، سر زبان هاست. او بعد از رها کردن حرفه خود و ازدواج به همراه شوهرش در آپارتمانی دو طبقه و قدیمی زندگی معمولی را می گذراند. آسومان که بعد از ازدواج به الکلی و قمارباز بودن شوهرش پی برده، سال ها چشم بر روی زندگی شبانه شوهرش به دور از او بسته است. دخترش آهو- از همسر اولش- در سنین نوجوانی خانه را ترک کرده و به همراه دوست پسرش در یک هتل زندگی می کند. او در خیال انتشار کاست و شهرت یافتن به عنوان خواننده ای محبوب است و با مادرش رابطه ای نه چندان محکم دارد. تا این که یک روز مردی به نام توپهانه لی تایفور به طبقه دوم ساختمان آنها به عنوان کرایه نشین اثاث کشی می کند و زندگی آسومان رنگی کاملاً متفاوت و تازه به خود می گیرد.

چرا باید دید؟
زندگی دو انسان تنها... نگاه من به استانبول و آدم های معمولی آن از ورای سینمای ترکیه. چیزهایی نوشتم که حسرت آنها را داشتم. اسنگول، اورهان گنجه بی، برگن، موسیقی کلاسیک ترک. می دانم که چند صحنه فیلم تماشاگران را- زنان خانه دار، عشاق موسیقی عربسک، عشاق موسیقی، عشاق فتورمان ها و ملودرام ها خواهد خنداند. پیش خودم در بعضی صحنه ها چشم های گریان و صورت های خندان شان را مجسم کردم. این فیلم را برای تماشاگران نوشتم. در تصاویر فیلم یک رمانتیسم واقعی را می بینم. حسرت گذشته و ارجاع به آن وجود دارد، اما این انسان ها کسانی هستند که همین امروز در محله های ما زندگی می کنند، زبان امروز را صحبت می کنند. این شخصیت ها را با عشق نوشتم، همه آنها دلی شکسته دارند...

اینها حرف های اغور یوجل کارگردانی است که با اولین فیلم بلندش شیر یا خط در سال ٢٠٠۴ تبدیل به یکی از پر افتخار ترین فیلمسازان ترکیه شد. شیر یا خط که توانست جوایز معتبری از جشنواره های داخلی و خارجی دریافت کند، انتظار تماشاگران فرهیخته و منتقدان را به قدری بالا برده که ممکن است در برخورد با فیلمی ساده چون زن زندگی منی از یوجل دلسرد شوند. حتی ممکن است تصور کنند موفقیت اولیه تصادفی بیش نبوده، ولی برای قطعیت یافتن چنین نظریه هایی حتماً باید صبر کرد و کار بعدی او را دید.

اغور یوجل متولد ١٩۵٧ استانبول نویسنده، تهیه کننده، بازیگر و آهنگساز است. در کنسرواتوار استانبول بازیگری خوانده و از ١٩٧٧ با نمایش های تک نفره شروع به کار کرده است. در ١٩٨٣ اولین فیلمش را بازیکرده و از ١٩٨٧ تا امروز کارگردانی می کند. زن زندگی منی که یوجل بعد از فیلم های رامون و امپراطور ساخته، بزرگداشت ملودرام های یشیل چام-سینمای قدیم ترکیه، همان فیلمفارسی خودمان که این جا باید گفت:فیلمترکی- است. یوجل این فیلم را در فاصله بازی قسمت های دو فصل از سریال دزد و پلیس با بودجه یک میلیون دلار و در عرض ٢۴ روز کارگردانی کرده است . یوجل شهرت خود را مدیون نقش جومالی در فیلم زیبای راهزن ساخته یاووز تورگول است که یکی از پروفروش ترین و موفق ترین فیلم های سینمای ترکیه در دو دهه اخیر است.

یورگن یورگز فیلمبردار مشهور آلمانی-فیلمبردار بسیاری از آثار وندرس و هانتکه- که پس از همکاری با زولفو لیوانلی در فیلم زمین آهن است آسمان مس با چند کارگردان معروف ترکیه همکاری کرده، این بار در کنار یوجل قرار گرفته است. بازیگر اصلی فیلم ترکان شورای نیز سه سال پس از نامه های فرستاده نشده[٢٠٠٣] بار دیگر در برابر دوربین قرار گرفته است. شورای در شصت سالگی همچنان زیباست-برای مردهایی در همین سنین البته!- او که از پانزده سالگی شروع به بازی در فیلم ها کرده، با حضور در زن زندگی منی در حال رساندن کارنامه بازیگری خود به رقم ٢٠٠ فیلم است!
ژانر: عاشقانه.



 
فیلم
ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٧  

policekhobpolicebad.jpg

پلیس خوب، پلیس بد Bon Cop, Bad Cop

کارگردان: اریک کانوئل. فیلمنامه: پاتریک هورد، کوین تیرنی، لیلا باسین، الکس اپستاین. مدیر فیلمبرداری: بروس شون. تدوین: ژان فرانسوا برگرون. طراح صحنه: ژان بکوته. بازیگران: پاتریک هورد[دیوید بوشار]، کولم فیوره[مارتین وارد]، لوسی لوریه[سوزی]، سارا ژان لابروس[گابریل]، سارین بویلان[ایریس وارد]، لویی ژوزه هوده[جف]، پاتریس بلانژه[قاتل]. ١١۶ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ کانادا.

جسدی در مرز دو ایالت کبک و انتاریو پیدا می شود. دو مامور پلیس محلی از دو ایالت در سر صحنه کشف جسد حاضر می شوند. دیوید بوشار از بخش فرانسوی زبان و مارتین وارد از بخش انگلیسی زبان و هر دو معتقدند که پرونده متعلق به دیگری است، چون نیمی از جسد در آن سوی خط مرزی قرار دارد. مافوق های آنها تصمیم می گیرند تا این پرونده توسط هر دوی آنها حل شود و دو مامور پلیس ناجور به شکل ناخواسته همکار می شوند. به زودی جسد دوم یافت می شود که مانند جسد قبلی، پیش از کشتن روی آرنج وی خالکوبی شده است. به زودی سرنخ ها یافت شده آن دو را به مردی روان پریش و همکار غول پیکرش جف می رساند که با کشتن گردانندگان لیگ هاکی روی یخ در صدد انتقام گرفتن از آنهاست. ولی زمانی که دختر بوشارد گروگان گرفته می شود و جف سر وقت خانواده وارد می رود، پرونده شکلی خصوصی پیدا می کند.

چرا باید دید؟
اگر مدت هاست کمدی اکشن درست و حسابی ندیده اید، اگر دل تان برای زوج ناجور مورتا و ریگز در اسلحه مرگبار تنگ شده و اگر با سینمای کانادا اشنا نیستید؛ پلیس خوب پلیس بد همه این فرصت ها را در اختیارتان می گذارد. فیلمی که با صرف هزینه ٨ میلیون دلار کانادا تولید شده و سازندگان آن مدعی هستند که اولین فیلم دو زبانه این کشور نیز هست. تکیه فیلمنامه نویس و کارگردان روی عنصر زبان در کشوری دو زبانی توانسته زمینه را برای کمدی موقعیت و کلام فراهم کند. از اولین لحظه فیلم با پیدا شدن جسد تماشاگر می فهمد این دو کارآگاه زبده فقط قادر به کار در محیطی آشنا هستند و قرار گرفتن شان در محیطی با زبانی کمتر آشنا یا کار کردن با طرف مقابل یعنی دلقک بازی!

این شوخی ها از نام فیلم که ترکیبی از فرانسه و انگلیسی است آغاز و به حوادثی تلخ و شیرین منتهی می شود. البته بدون زیرنویس تعدادی از شوخی های کلامی برای بیننده غیر کانادایی و حتی کانادایی! دور از دسترس باقی می ماند، ولی چه اهمیتی دارد به قول نویسنده جمله تبلیغاتی فیلم: اول شلیک کن، بعد ترجمه!"

تهیه کنندگان فیلم را در دو نسخه با دو زیر نویس متفاوت در سینماهای کانادا به نمایش گذاشته اند تا جنگ لفظی بین دو هنرپیشه اصلی و طنز نهفته در این دیالوگ ها بیشتر درک شود، با این حال بعضی از شوخی های فیلم برای غیر کانادایی ها قابل درک نیست یا جذاب نیست. مانند صحنه کالبدشکافی ریتا که جف آن را بر عکس به شکل atir تلفظ می کند، کلمه ای که در فرهنگ عوام کبک à tire [مخفف elle tire] شنیده می شود که به معنی بی بند بار و جنسی است.
پلیس خوب پلیس بد که از ۴ جولای ٢٠٠۶ در کانادا روی پرده بوده، تا این لحظه ١۴ میلیون دلار کانادا عایدی داشته که در تاریخ سینمای این کشور نیز رقم کم سابقه ای است و در حال پیشی گرفتن از پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای کانادا[پورکی در دهه ١٩٨٠] است. شخصاً از تماشای ماجراهای ژاندارم مونترالی و کارآگاه تورنتویی دو ساعت بدون نیاز به تفکر سرگرم شدم، که اینها در سایه کار خوب همه عوامل و از همه مهم تر بازی کولم فیوره میسر شده بود. سهم اریک کانوئل را فراموش نمی کنم. او در خانواده ای هنرمند متولد شده و از ١٩٩٩ با ساختن یک تک چهره از همینگوی و دریافت جایزه Genie برای بهترین فیلم کوتاه ورودی خیره کننده به عالم سینما داشت. پلیس خوب پلیس بد پنجمین فیلم او محسوب می شود.
ژانر: اکشن، کمدی، جنایی.

takeshies.jpg

تاکیشی Takeshis'

نویسنده و کارگردان: تاکیشی کیتانو. موسیقی: ناگی. مدیر فیلمبرداری: کاتسومی یاناگیشیما. تدوین: تاکیشی کیتانو، یوشینیرو اووتا. طراح صحنه: نوریهیرو ایسودا. بازیگران: تاکیشی کیتانو[بیت تاکیشی/آقای کیتانو]، کوتومی کیونو[دوست دختر کیتانو/همسایه مونث کیتانو]، کایوکو کیشیموتو[زنی سالن ماه یونگ/مشتری/مسئول آزمون صدا]، رن اوسوگی[مدیر برنامه تاکیشی/راننده تاکسی]، سوسومو تراجیما[دوست تاکیشی/همسایه یاکوزای تاکیشی]. ١٠٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۵ ژاپن. نامزد شیر طلایی جشنواره ونیز.

بیت تاکیشی زندگی شلوغ و دور از واقعیتی را در دنیای نمایش می گذراند. یک روز با فردی شبیه به خود، اما موطلایی به نام کیتانو آشنا می شود، صندوقداری خجالتی که در عین حال بازیگری ناشناخته محسوب می شود و منتظر است تا شانس به وی رو کند. این برخورد باعث می شود تا بیت تاکیشی بر خلاف کیتانو به فکر داشتن زندگی وی افتاده و شروع به خیال پردازی در این زمینه کند....

چرا باید دید؟
قصه آلیس در سرزمین عجایب برای بزرگسالان و فیلم سازان!
تاکیشی کیتانو کارگردان و بازیگر شناخته شده ژاپنی متولد ١٩۴٧ توکیو است که با نام بیت تاکیشی بازیگری و با نام اصلی خود کارگردانی می کند. او از پدیده های سینمای امروز ژاپن است که تخصص غریبی در ایفای نقش های فوق خشن، و هم چنین ساخت چنین فیلم هایی دارد. کیتانو که با فیلم آتش بازی در ١٩٩٧ نامش بر سر زبان ها افتاد و با کیکوجیرو نامزد نخل طلای کن شد، تا این لحظه ب جوایز بین المللی زیادی برای فیلم هایش کسب کرده است. بنا بر گفته خود وی ایده ساخت فیلم فعلی در ١٩٩٣ هنگام ساختن Sonatine به ذهن وی خطور کرده بود. ایده برخورد دو دنیای خیالی، سوژه بکری نیست. اما زیاد هم کهنه و لو رفته هم نیست، با این حال کیتانو برای بهتر و ملموس تر کردن قصه سال های صبر کرده و بالاخره با قرار دادن شخصیت واقعی خود در برابر شخصیتی خیالی در فیلم آن را به تصویر کشیده است. فیلم که در جشنواره کن امسال با سر و صدای فراوانی به نمایش در آمد، شخصی ترین فیلم کیتانو محسوب می شود و طرفدارانش را خشنود خواهد ساخت. البته بسیاری از تماشاچیان امسال جشنواره ونیز که بعد از زاتوایچی، شمشیر زن نابینا خود را برای دیدن یک اکشن سامورایی دیگر آماده کرده بودند، آشفته و سرخورده سالن را ترک کردند. محض اطلاع عرض شد تا با آمادگی به تماشای فیلم بروید!
ژانر: کمدی، درام.

reeker.jpg

بوگندو Reeker

نویسنده و کارگردان: دیو پاین. موسیقی: دیو پاین. مدیر فیلمبرداری: مایک مایکنز. تدوین: دانیل بارون. طراح صحنه: پل گرین استین. بازیگران: دیوون گامرسال[جک]، درک ریچاردسون[نلسون]، تینا ایلمن[گرتچن]، اسکات وایت[تریپ]، اریل کبال[کوکی]، مایکل آیرونساید[هنری]، اریک مابیوس[ردفورد]، دیوید هدینگر[بوگندو]. ٩٠ دقیقه. محصول ٢٠٠۵ آمریکا.

وقتی اتوبانی خلوت به دلیلی نامعلوم بسته می شود، پنج دانشجو که در حال رفتن به میهمانی هستند خود را در میان بیابان گرفتار می یابند. آنها در جستجوی راه نجات، به هتلی عجیب و غریب می رسند و در آن پناه می گیرند. در آنجا با مردی مرموز و ترسناک که همسرش مفقود شده، آشنا می شوند. این مرد شاهد قتل های زیادی بوده و ادعا دارد که این قتل های از سوی شخصی صورت می گیرد که نیروهایی اهریمنی از وی پشتیبانی می کنند. جوان بعد از شنیدن این ماجراها و مشاهده برخی اتفاق های هراس آور خود را در میانه سفری دوزخی می یابند.

چرا باید دید؟
یکی نمونه دیگر از موج فیلم هایی که جوانان قصابی می شوند. قصه گمشدن چند نوجوان یا جوان و برخورد شان با قاتلین سریالی و روان پریش و حتی موجودات ناشناخته تشنه خون چیز تازه ای نیست، اما هنوز این نوع قصه ها برای بسیاری جذابیت دارد و هیجانی که عرضه می کند بی مشتری نیست!

دیوید پاین در سال ١٩٩۴ با ساختن سلاح سری/هنر کشتن وارد دنیای فیلمسازی شد و تا امروز نزدیک به ده فیلم و اکثراً در ژانر ترسناک و فانتزی ساخته است. تنها نکته قابل اشاره در کارنامه وی ساخت ادامه ای بر فیلم خانواده آدامز در سال ١٩٩٨ به نام گردهمآیی خانواده آدامز است. بوگندو با مایه های علمی تخیلی اش آخرین کار اوست که فیلمنامه اش گرته برداری و ادای دینی به کارناوال ارواح، Evil Dead و جمعه سیزدهم است. این سه فیلم که امروز جزو فیلم های محبوب Cult بسیاری از تماشاگران هستند قرار است در ترکیبی تازه دل عشاق خود را راضی کنند. پس بروید و ببینید، اگر به فیلم های خون چکان علاقه دارید!
ژانر: ترسناک.


times.jpg

زمان Shi gan/ Time

نویسنده و کارگردان: کیم کی دوک. موسیقی: هیونگ- وو نوه. مدیر فیلمبرداری: یونگ-موو سونگ. تدوین: کیم کی دوک. طراح صحنه: کیون-وو چویی. بازیگران: یونگ-وو ها[جی-وو]، جی-یئون پارک[سه-هه]، هیئون-آ سئونگ[سی-هیویی]. ٩٧ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ ژاپن، کره جنوبی. برنده پلاک جشنواره شیکاگو.

سه هه که از رفتار معشوق خود جی وو و توجه وی به زنان دیگر خسته شده، می پندارد که دلیل اصلی این اتفاق سرخوردگی جی وو از دیدن چهره ای ثابت و یکنواخت است. از این رو تصمیم می گیرد تا در سایه پیشرفت های تکنولوزیک سال های آغازین قرن بیست و یکم در زمینه جراحی پلاستیک، رابطه عاشقانه شان را رنگ و رویی تازه ببخشد. اما مشکل اینجاست که شش ماه زمان لازم است تا جای زخم های چاقوی جراحی التیام بیابد و این برای جی وو مدت کوتاهی نیست. سه هه بعد از عمل، شش ماه ناپدید می شود و جی وو شروع به قرار گذاشتن با زنان دیگر می کند، اما همه این قرارها به ناکامی ختم می شود تا این که شش ماه بعد او با سی هیویی، دختری که در یک قهوه فروشی پیشخدمت می کند و نامش به سه هه شبیه است آشنا می شود...

چرا باید دید؟
کیم کی دوک برای سینما دوستان و منتقدان نامی آشناست که نگاه وی به زندگی و سبک کارش، وی را به فیلمسازی قابل اعتنا و احترام و نماینده سینمای امروز کره جنوبی نزد آنان تبدیل کرده است. موضوعی که کی دوک برای آخرین فیلم خود انتخاب کرده، هم چون آثار قبلی وی به مشکلات ارتباطی میان انسان ها می پردازد. او که موفق شده بود با فیلم های خانه خالی و دختر فداکار/سامری بسیاری را شیفته خود کند، با نمایش افتتاحیه زمان در جشنواره کارلو ویواری بار دیگر موفق شد تا استقبال گسترده بینندگان و منتقدان را جلب کند.

زمان نیز در کنار موضوع اصلی خود که نامش را به فیلم بخشید، به سوژه های فرعی اما مهم دیگری نیز می پردازد که از ویزگی های اثار کی دوک به شمار می رود. در زمان نیز مانند فیلم های قبلی او زمان کمی برای گفتگو در نظر گرفته و بر گویایی تصاویر تاکید زیادی شده است. تم اصلی فیلم مانند فیلم های قبلی وسوسه است که به عنوان حسی ویرانگر تصویر شده و به موضوعی اساسی در جامعه امروز کره و بسیاری کشورهای آسیایی دیگر[از جمله ایران] می پردازد. بله، منظورم درصد بالای خانم هایی است مه خود را به زیر تیغ جراحان پلاستیک می اندازند! تا چهره یا اندامی بی عیب و نقص به چنگ بیاورند. زمان با کارگردانی بسیار خوب کیم کی دوک به خصوص در نیمه دوم فیلم و بازی های عالی سه هنرپیشه اصلی فیلم یکی از بهترین فیلم های امسال است. امیدوارم با پخش گسترده جهانی آن بخت تماشای اش را پیدا کنید.
ژانر: درام.

dejau.jpg

آشنا پنداری Deja Vu

کارگردان: تونی اسکات. فیلمنامه: بیل مارسیلی، تری روسیو. موسیقی: هری گرگسون ویلیامز. مدیر فیلمبرداری: پل کامرون. تدوین: جیسون هلمن، کریس لبنزون. طراح صحنه: کریس سیگرز. بازیگران: دنزل واشنگتن[داگ کارلین]، پائولا پاتون[کلر کوچیور]، وال کیلمر[مامور اندرو پریزوارا]، جیمز کاویزال[کارول اوئرشتات]، ادام گولدبرگ[دنی]، بروس گرین وود[جک مک کردی]. ١٢٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

کارلین یکی از مامورین زبده و مورد اطمینان پلیس است. پس از وقوع انفجارهایی در نیواورلئان، تحقیق درباره این ماجرا به او سپرده می شود و این موضوع سبب می شود تا کارلین در موقعیتی تازه و غریب قرار بگیرد. کارلین دچار این احساس می شود که حوادثی را که می بیند، قبلاً تجربه کرده است. در سایه این حس از وقایع قبل از انفجار آگاهی پیدا کرده و کشف می کند که می تواند زمان را برای مدت کوتاهی به عقب بازگرداند. این کشف و وجود رابطه ای احساسی میان او و یکی از قربانیان مونث انفجار باعث می شود تا کارلین دست به کار شود، اما راز جلوگیری از انفجار نیز در گذشته این زن پنهان شده است و کارلین برای جلوگیری از انفجار فقط شانسی کوچک دارد...

چرا باید دید؟
چند دلیل خوب برای این کار وجود دارد:جری بروکهایمر، تونی اسکات و دنزل واشنگتن...
اولی که برای تماشاگر عادی کمتر شناخته شده است، نامی است که اکشن های پر خرج امروز هالیوود مدیون اوست و در واقع فیلم هایی که تولید می کند به دلیل شباهت های شان[هر چند افراد متفاوتی آنها را کارگردانی می کنند] او را به تهیه کننده ای مولف شبیه ساخته است. اما دومی که به مدد فیلم های پر تحرک و هیجانش که به مدد تجربه اش از دنیای کلیپ سازی با خود به دنیای سینما منتقل کرده، کارگردانی کم و بیش مشهور-نه به اندازه اخوی بزرگ شان ریدلی اسکات- است که از ١٩٨٣ با فیلم The Hunger توانست برای خود اسم و رسمی فراهم کند و تا امروز تقریباً همه فیلم هایش پر فروش و در نزد تماشاگران به یاد ماندنی بوده، از تاپ گان و پلیس بورلی هیلز٢، آخرین پیشاهنگ و مد خون تا دشمن امنیت ملی و جاسوس بازی و این اواخر دومینو و مردی در آتش...

نفر سوم که قبلا با اسکات چندین تجربه موفق داشته، به دنبال توفیق آخرین فیلم مشترک شان مردی در آتش/آتش خشم این بار شانس آن را یافته تا در ادامه تیپی که او را به قهرمان اکشن متفاوت این سال ها تبدیل کرده، به جای تحقیق در زمینه های بروز جرم و یافتن مجرمین در موقعیتی قرار بگیرد که بتواند از وقوع جرم پیشگیری کند. البته این تصمیم هالیوود نیست، بلکه تبلیغ هنرمندانه سیاست های پیشگرانه دولت آمریکاست که در فیلم ها نمود پیدا کرد و قرار است تا حرکت های تروریستی را در نطفه و قبل از تولد خفه کرد. اما فراموش نکنیم که اسپیلبرگ چند سال قبل با گزارش اقلیت ثابت کرد که در همین سازمان های خیالی پیشگیری از وقوع جرم می تواند و حتماً فساد و خطا در قضاوت راه پیدا خواهد کرد. اتفاقی که همیشه در زمان دسترسی به قدرت برای آدمی رخ می دهد. با این حال آشنا پنداری برای کسانی که مردی در آتش و ساختار دیداری شنیداری آن را پسندیدند، از واشنگتن خوش شان می آید و از همه مهم تر تشنه دیدن یک اکشن حسابی هستند، فرصتی استثنایی است که در زیر سایه ٨٠ میلیون دلار ناقابل فراهم شده و قرار است که رکورد شکن باشد. باید منتظر بود و دید.شخصاً معتقدم فیلم هیچکس را دست خالی از سالن بیرون نخواهد فرستاد!
ژانر: اکشن، عاشقانه، علمی تخیلی، تریلر.

climates.jpg

اقلیم ها Iklimler/Climates

نویسنده و کارگردان: نوری بیلگه جیلان. مدیر فیلمبرداری: گوکهان تیریاکی. تدوین: آیهان ارگورسل، نوری بیلگه جیلان. بازیگران: ابرو جیلان[بهار]، نوری بیلگه جیلان[عیسی]، نازان کسال[سرآپ]، عاریف آشچی[عاریف]، محمت اریلماز[محمت]، جان ئوزباتور[گوون]، اوفوک بایراکتار[راننده تاکسی]، فاطما جیلان[مادر عیسی]، محمت امین جیلان[پدر عیسی].١٠١ و ٩٧ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ ترکیه، فرانسه. نامزد نخل طلا و برنده جایزه فیپرشی از جشنواره کن، برنده جایزه فیپرشی از جشنواره فیلم شمال-نروژ، جایزه سینمای اوسلو، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری از جشنواره فیلم تایلند، برنده جایزه ویژه هیئت داوران از جشنواره باستیا-کورسیکا، برنده جایزه بهترین کارگردانی و برنده جایزه دن کیشوت از جشنواره شب تاریک-استونی و برنده جوایز بهترین کارگرئانی، تدوین، بازیگر نقش مکمل زن، صدابرداری و لابراتوار از جشنواره آنتالیا.

انسان به دلایلی ساده تر خوشبخت و به دلایلی ساده تر بدبخت آفریده شده اند. مانند دلایل مشابه تولد و مرگ شان ... عیسی و بهار نیز دو انسان تنها هستند که در اقلیم های متفاوت روح شان- که مرتباً تغییر می کند- به دنبال خوشبختی هستند که به آنان تعلق ندارد.

چرا باید دید؟
نوری بیلگه جیلان خوش شانس ترین کارگردان نسل جدید سینمای ترکیه است که هر سه فیلم بلند او در ایران[جشنواره فجر، سینما و تلویزیون] به نمایش در آمده و توانسته نظر مثبت بسیاری از منتقدان طرفدار سینمای مینی مالیستی و تماشاگران فرهیخته را جلب کند. بیلگه جیلان یک مولف کامل است که می نویسد، فیلمبرداری می کند، کارگردانی و تدوین می کند و حالا در برابر دوربین خود نیز ظاهر شده است.

جیلان متولد ١٩۵٩ استانبول است. در دانشگاه بوغازایچی مهندسی الکترونیک خوانده و سپس در دانشگاه معمار سینان دو سال در رشته سینما و تلویزیون آموزش دیده است. جیلان در ١٩٩۵ اولین فیلم کوتاه خود به نام پیله را ساخت که در جشنواره کن به نمایش در آمد. سال بعد اولین فیلم بلندش قصبه را به شکل سیاه و سفید کارگردانی کرد که در جشنواره های آنتالیا و آدانا جوایز بهترین کارگردانی و جایزه ویژه یلماز گونی را به چنگ آورد. او که با اولین فیلم کوتاه خود خانواده اش را در به عنوان بازیگران ثابت فیلم هایش برگزیده بود، دومین فیلم خود را نیز با حضور پدر و مادرش در بطن زندگی روستایی به نام ابرهای ماه مه در ١٩٩٩ کارگردانی کرد. ابرهای ماه مه توسط انجمن منتقدان سینمای ترکیه به عنوان بهترین فیلم سال برگزیده شد و جایزه بهترین کارگردانی را نیز دریافت کرد. سپس راهی جشنواره های خارجی شد و جوایز ارزنده دیگری نیز به چنگ آورد. شهرت بین المللی با سومین فیلم بلند به سراغ جیلان رفت. دوردست در ٢٠٠٢ فیلمی شهری بود که باز هم هنر پیشگان آشنای وی در آن حضور داشتند و روایت گر قصه دو نفر از اعضای خانواده اش بود [یکی از کاراکترها به نوعی بازتاب چهره خود جیلان است]. دوردست غیر از جوایز معتبر محلی موفق شد تا جایزه بهترین فیلم جشنواره دهلی و جایزه ویژه داوران کن را برای جیلان و سینمای ترکیه به ارمغان بیاورد. تونجا ارسلان –یکی از منتقدان به نام ترکیه- بعد از نمایش قصبه آن را بعد از فیلم امید یلماز گونی واقع گراترین فیلم سینمای ترکیه خوانده بود. آتیلا دورسای، رئیس انجمن منتقدان سینمای ترکیه نیز بعد از نمایش دوردست جیلان را یک کارگردان بین المللی خواند. و اینک بعد از گذشت چهار سال جیلان به همراه همسرش در برابر دوربین قرار گرفته تا پاسخی در خور به کنجکاوی دوستداران خود بدهد. فیلمبرداری اقلیم ها از اول اکتبر ٢٠٠۴ تا ١١ مارچ ٢٠٠۵ طول کشیده، صحنه های تابستان در ٣٠ روز و زمستان در ۴٠ روز در شهرهای کاش، استانبول، کارس، آغری و دوغو بیازیت فیلمبرداری شده است و تدوین آن شش ماه در فرانسه و بلژیک به طول انجامیده است. ابرو جیلان که هنگام فیلمبرداری به تازگی پسری به دنیا آورده بود، مجبور شد تا مدتی طولانی از او دور باشد که به گفته خودش تاثیر حسی خوبی روی بازی اش داشته است. تماشای اقلیم ها فرصت خوبی برای کسانی است که از سینمای او خوششان می آید[در ترکیه و خیلی کشورهای دیگر او را با کیارستمی مقایسه می کند، البته من جیلان فیلمساز صادق تر و هنرمندتری می دانم]، چون او در سه فیلم بلند و یک فیلم کوتاه بر دنیای مردها تمرکز کرده بود و برای اولین بار به سراغ زن ها رفته است. حتماً درباره این فیلم مطلبی بلند یا گفت و گویی با عوامل سازنده آن خواهیم داشت. تا آن روز سعی کنید فیلم را ببینید!
ژانر: درام.



 
فیلم
ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٧  

farzandanensanb.jpg

فرزندان انسان Children of Men

کارگردان: آلفونسو کوآرون. فیلمنامه: آلفونسو کوآرون، تیموتی جی. سکستون، دیوید اراتا، مارک فرگاس، هاوک آزتبی بر اساس داستانی از پی. دی. جیمز. موسیقی: جان تاونر. مدیر فیلمبرداری: امانوئل لوتزکی. تدوین: آلفونسو کوآرون، الکس رودریگز. طراح صحنه: جیم کلای، جئوفری کیرکلند. بازیگران: اوئن ویلسون[تیودور فارون]، جولین مور[جولین تیلر]، چیوتل اجیوفر]لوک]، چارلی هانام[پاتریک]، دنی هیوستن[نایجل]، کلر هوپ آشیتی[کی]، پیتر مولان[سید]، مایکل کین[جاسپر پالمر]، پم فریس[میریام]. ١٠٩ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ انگلستان، آمریکا. برنده جایزه بهترین فیلمبرداری از انجمن منتقدان فیلم شیکاگو، برنده جایزه بهترین فیلمبرداری از انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس، برنده جایزه طلای دست آورد تکنیکی/ امانوئل لوتزکی و چراغ جادو/آلفونسو کوآرون و نامزد شیر طلایی بهترین کارگردانی از جشنواره ونیز، نامزد جایزه بهترین بازیگر مکمل مرد/ چیوتل اجیوفر و بازیگر مکمل زن/کلر هوپ آشیتی از بلک ریل آواردز، نامزد جایزه بهترین جلوه های ویژه از مراسم انجمن جلوه های ویژه.

سال ٢٠٢٧، لندن. اتفاق هایی ناگواری با دلایلی نامشخص دنیا را اسیر آشوبی فراگیر کرده است. ١٨ سال از تولد آخرین کودک گذشته و به نظر می رسد اگر معجزه ای رخ ندهد نسل آدمی از میان خواهد رفت. انگلستان تنها کشوری است که با کمک نیروی نظامی خود مرزهایش را بسته و سعی دارد تا از بروز هر گونه نا آرامی جلوگیری کند. ظاهراً انگلستان تنها کشور امن است و سیل پناهندگان به سوی این کشور سرازیر شده است. و میلیون ها انسان در اردوگاه های متعدد مرزی انتظار ورود به انگلستان را می کشند. درون جامعه انگلستان هستند کسانی که در پی یافتن راهی برای خروج از این بن بست ها هستند، ولی تیودور خود را از این جریانات کاملاً کنار کشیده و بر خلاف زندگی پیشین خود-یک فعال سیاسی- تبدیل به کارمند بوروکرات شده است. تا این که یک روز، همرزم و محبوب سابقش جولین را در برابر خود می یابد. کسی که به رهبری یک گروه تروریستی متهم شده و تحت تعقیب قرار دارد. جولین رئیس گروهی است که برای احقاق حقوق پناهندگان تلاش می کند و از تیودور می خواهد تا برگه های لازم برای خروج پناهنده ای به نام کی را از کشور فراهم کند. تیودور قبول کرده و به همراه کی به راه می افتد، اما مدت ها بعد از اهمیت خروج سالم وی از کشور آگاه خواهد شد...

چرا باید دید؟
تاگور شاعر هندی می گوید: به دنیا آمدن هر کودک نشان دهنده این است که خداوند هنوز از نوع بشر نا امید نشده است. فرزندان انسان فیلمی درباره آخرین امید است، آخرین کودک؛ کسی که شاید بتواند نوع بشر را معجزه وار نجات دهد.
آلفونسو کوآرون نویسنده، کارگردان، فیلمبردار، تدوینگر و ...متولد ١٩۶١ مکزیکو سیتی که با فیلم مادر تو را همین طور...[٢٠٠١] به شهرتی شایسته دست یافت، از ١٩٨٣ شروع به فیلمسازی کرد. شش سال بعد با دریافت جایزه نقره ای جشنواره آریل برای عشق سال های جنون شناخته شد و در ١٩٩۵ با فیلم شاهزاده خانم کوچک موفق به دریافت جایزه نسل جدید انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس شد. ولی مادر تو را همین طور... بود که بعد از دریافت جایزه بهترین فیلمنامه و نامزدی شیر طلای جشنواره ونیز، جایزه بهترین فیلم خارجی جشنواره روحیه مستقل، جایزه فیپرشی جشنواره هاوانا و نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه و کارگردانی راه را برای پذیرش همه جانبه او در هالیوود باز کرد. سه سال بعد بدون این که کتابی از هری پاتر را خوانده باشد، زندانی ازکابان را ساخت که در چندین جشنواره نامزد دریافت جوایزی شد، اما به کارنامه او تعلق نداشت. و اینک پس از دو سال بار دیگر با فیلمی قابل اعتنا برگشته است تا تصویر هولناکی از آینده نه چندان دور را برای ما به نمایش بگذارد.

دنیایی که کوآرون با بودجه ای ٧٢ میلیون دلاری ترسیم کرده، در اندوه ناشی از مرگ آخرین کودک درون آشوبی بزرگ فرو رفته است. اما همه ماجرا این نیست، شما به راحتی می توانید تصویر لندن پس انفجارهای سال های گذشته و کلاً دنیای بعد از ١١ سپتامبر، بنیادگرایان مسلمان و هر آن چه بوی خطر از سوی شرق را دارد، در این فیلم ببینید. تعجب آور نیست که کوآرون برای تعادل بخشیدن به دیدگاه حاکم بر فیلم نقش مادر منجی نوع بشر را به یک دختر سیاه پوست داده است. البته شایعاتی درباره پیشنهاد نقش کی به اما واتسون وجود دارد، اما کوآرون می گوید که همیشه برای این نقش به فکر یک رنگین پوست بوده[کی می داند؟]. با این حال نتیجه ای که حاصل شده، می تواند نور امید را در دل انسان زنده نگاه دارد[و به ایده همزیستی معنایی مثبت و عملی دهد] و مانند قهرمان نه چندان دوست داشتنی و مایوس محرک شان برای حفظ زندگی در روی کره زمین باشد. کوآرون از تاکید های مکرر مبنی بر حفظ اکولوژی نیز چشم پوشی نمی کند و ادامه حیات آدمی و زمین را در گرو هم قلمداد می کند. پیامی که اصلاً دور از ذهن و نپذیرفتنی نیست. کوارون می خواهد با دنیایی که خود دست به تخریب ان گشوده ایم روبرو شویم و به طبیعت ایمان بیاوریم. فرزندان انسان فقط سفر تیودور یا کی نیست، بلکه سفر ذهنی همه تماشاگران برای حفاظت از آخرین امید است.

اگر تا امروز فیلمی از کوآرون و فیلمبردار همیشگی آثارش ندیده اید و از ویژگی های دیداری/شنیداری فیلم های او بی خبر هستید؛ فرزندان انسان فرصتی بی نظیر برای آشنا شدن است. اگر مادر تو را هم همین طور... را دیده اید، باز هم این فرصت را از دست ندهید، چون با همه آثار کوآرون تفاوت تماتیک چشمگیری دارد.
ژانر: ماجرایی، درام، علمی تخیلی، تریلر.

theprestige.jpg

اعتبار/شهرت The Prestige

کارگردان: کریستوفر نولان. فیلمنامه: جاناتان نولان، کریستوفر نولان بر اساس داستانی از کریستوفر پرایست. موسیقی: دیوید جولیان. مدیر فیلمبرداری: والی فیستر. تدوین: لی اسمیت. طراح صحنه: ناتان کراولی. بازیگران: هیو جکمن[رابرت انجیه ر]، کریستین بیل[آلفرد بوردن]، مایکل کین[کاتر]، پایپر پرابو[ژولی انجی یر]، ربه کا هال[سارا بوردن]، اسکارلت جوهانسون[الیویا ونسکامب]، دیوید بووی[نیکولا]. ١٢٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا، انگلستان.

لندن در آستانه قرن بیستم. رابرت انجی یر و آلفرد بوردن شعبده بازانی هستند که از جوانی و اولین برخورد شان همواره به شکلی دوستانه در حال رقابت با هم بوده اند. قابلیت ها و مهارت های این دو در گذر زمان افزون تر و به همراه آن رقابت شان نیز شدیدتر شده و رنگی از نفرت به خود گرفته است. رقابت این دو همواره در این مسیر بوده که شعبده تازه و پیچیده تری عرضه کنند که دومی یارای مقابله با آن را نداشته باشد. ولی این رقابت به زودی در مسیری تلخ و خطرناک می افتد و زندگی هر دو و حتی اطرافیان شان را نیز دچار مخاطره می کند.

چرا باید دید؟
کریستوفر جاناتان جیمز نولان متولد ١٩٧٠ لندن از امیدهای امروز سینما از هفت سالگی با دوربین سوپر هشت پدرش شروع به فیلمسازی کرده، در رشته زبان و ادبیات انگلیسی درس خوانده و اولین فیلم کوتاه اش به نام سرقت در ١٩٩۶ ساخته که به همراه دو فیلم کوتاه و سورئالیستی دیگرش به نام های tarantella و doodlebug در جشنواره فیلم کمبریج به نمایش در آمده است. اولین فیلم بلندش تعقیب را در ١٩٩٨ به طریق سیاه و سفید ساخت، اما دو سال بعد با یادگاری بود که همه دنیا کشف اش کردند. فیلمی که روایتی پر پیچ و خم همچون ذهن شخصیت اولش داشت که حافظه کوتاه مدت خود را بر اثر ضربه ای از دست داده و با این حال در صدد شکار قاتل همسرش بود. بی خوابی در ٢٠٠٢ با شرکت آل پاچینو پذیرش همه جانبه او در هالیوود بود که به ساختن فیلمی استودیوی مانند بتمن آغاز می کند در ٢٠٠۵ با بودجه ای هنگفت انجامید. به نظر می رسد که او نیز جذب جریان اصلی فیلمسازی در آمریکا شده، اما گفتن این حرف به این معنی نیست که اعتبار فیلم خوبی نیست یا حداقل خواست های و انتظارهای ما را از وی برآورده نمی کند. از دیدگاه سبکی اعتبار چیزی میان بتمن و یادگاری است و مانند بسیاری از تولیدات هالیوود امروز قصه ای محلی با تم های جهانی را روایت می کند.

اگر یادتان باشد چند هفته قبل صحبت از روی خوشی کردم که فیلمسازان دنیا در سال گذشته به شعبده بازها و زندگی آنها نشان داده اند. اعتبار سومین آنهاست و ساخته شدن چنین فیلم هایی اصلاً تصادفی نمی تواند باشد. فیلم مانند شعبده باز در اواخر قرن نوزدهم رخ می دهد و تلاش های دو شعبده باز برای ساختن شعبده ای که تمامی شعبده های قدیمی دربرابرش رنگ می بازد را تصویر می کند. البته در این مسیر دوستی دو شعبده باز جوان تبدیل به نفرت می شود و نولان با مهارت سعی در روایت این موضوع دارد که حرص رسیدن به موفقیت و قدرت چگونه می تواند آدمی را تباه و کمدی زندگیش را تبدیل به تراژی کند. از این دیدگاه تلاش نولان قابل توجه و در جهت رسیدن به ساختاری شایسته قصه اش[مانند یادگاری] دیدنی است. از همین رو بوده که نویسنده کتاب نیز تمایل داشته تا وی به جای سام مندس اثرش را به فیلم برگرداند. اطمینان دادرم اعتبار ۴٠ میلیون دلاری همان طور که با فروش ۵٢ میلیون دلاری اش تهیه کننده ها را ناراضی نکرده، پرایست را نیز خشنود کرده باشد. شما هم امتحان کنید، مطمئنم ناراضی از سالن بیرون نخواهید آمد!
ژانر: درام، علمی تخیلی، تریلر.

eragon.jpg

اراگون Eragon

کارگردان: استفان فنگ مه یر. فیلمنامه: پیتر باخمن بر اساس داستانی از کریستوفر پائولینی. موسیقی: پاتریک دویل. مدیر فیلمبرداری: هیو جانسون. تدوین: رابرت بارتون، کریس لبنزون. طراح صحنه: وولف کروگر. بازیگران: ادوارد اسپیلیرز[اراگون]، جرمی آیرونز[بروم]، شیه نا گیلروی[اریا]، رابرت کارلایل[دورزا]، جان مالکوویچ[شاه گالباتوریکس]. ١٠۴ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا، انگلستان.

در زمان هایی بسیار دور، روزی اراگون فرزند مزرعه داری فقیر در جنگل سنگی شبیه تخم مرغی درخشان می یابد. در لحظات اولیه و پس از رهایی از حیرت و تعجب، به این فکر می افتد که با فروش آن پولی به دست بیاورد، اما با شکستن تخم مرغ رازی کهن آشکار می شود: این آخرین تخم بازمانده از نسل اژدهاست. حال اراگون اژدها سواری تازه است که می تواند مردم را از چنگ شاه گالباتوریکس ظالم و جادوگر شیطان صفتش دورزا برهاند.اراگون با کمک بروم و اژدهایی مهربان به نام سافیرا پس از نجات آریای زیبا گروهی گرد هم می آورند. آنها مسئولیت خود در قبال سرنوشت شان و نبرد با نیروهایی تاریکی و اهریمنی دریافته اند، اما هیچ کس نمی داند کدامیک از طرفین پیروز خواهد شد....

چرا باید دید؟
قبل از دیدن این فیلم تکلیف خودتان را با این سوال باید روشن کنید که "اژدها چه معنایی برای من دارد؟" اگر جواب تقریباً هیچ است، بدون شکل در کنار آمدن با فیلم هیچ مشکلی نخواهید داشت. ولی اگر پاسخ این باشد که اژدها برای شما معنایی بیش از موجودی دارد که از دهانش آتش بیرون می دهد و شبیه دایناسوری است که بالی هم به آن افزوده باشند، احتمالاً هنگام تماشای اراگون کمی چهره در هم خواهید کشید. دلیلش را بعداً می گویم!

اولین فیلم استفان فنگ مه یر متولد ١٩۶٠ ال پاسو که تا امروز در زمینه جلوه های ویژه نامی صاحب اعتبار محسوب و سه بار [ارباب و فرمانده، گردباد و توفان کامل]نامزد دریافت اسکار این رشته بوده است. فنگ مه یر پس از دو بار دستیار کارگردانی در فیلم های جستجوی کهکشان و شکارچی رویا با بودجه ای ١٠٠ میلیون دلاری به سراغ قصه ای رفته که خواه ناخواه تماشاگر را به یاد ارباب حلقه و جنگ ستارگان می اندازد و از همه جالب تر این که بسیاری از هنرپیشگان اصلی مجموعه اول مانند الیجاه وود و ایان مک کلن نامزدهای اولیه برای بازی در نقش های اصلی فیلم بوده اند. ولی سرانجام از میان ١٨٠ هزارنفر داوطلب قرعه به نام ادوارد اسپیلیرز افتاده و به زودی در قسمت های دیگر این مجموعه نیز ظاهر خواهد شد.

اراگون از دو جهت می تواند مورد بررسی تماشاگرانش قرار بگیرد: ابتدا به عنوان اقتباس یک اثر ادبی و طبیعی است مقایسه ای که میان او مدیوم صورت خواهد گرفت. و دوم تقلیدی از دیگر کتاب ها و فیلم های این چنینی، که این دومی می تواند فیلم تا شکستی تجاری رهنمون کند. البته تا این لحظه ۶٧ میلیون دلار رقمی خوب برای شروع اکران آن محسوب می شود، اما تا گرفتن نتیجه کامل و سودآور بودن آن باید منتظر ماند.

و حالا دلیل: فیلم از نظر بصری و بازی های هنرپیشگانش چیز خیلی تازه ای در چنته ندارد. کارگردان فیلمی خوش ساخت و منطبق با کلیشه ها ساخته و امیدوار است که همین قواعد نجاتش دهند، و احتمالاً دلارهای ناچیز نوجوانانی که به تماشای فیلم می روند او را نجات خواهد داد. ولی برای بزرگسالان می تواند اژدها را از مفهوم تهی کند، هر چند نماهای باشکوهی نیز از آن عرضه کند. با تمام این احوالات برای کسانی که به دنبال افسانه هایی می گردند که هنگام گوش سپردن به آنها نیازی به تفکر چندانی نباشد، اراگون فیلمی مفرح و پر تحرک است که به تمام خواسته های آنها جواب خوبی خواهد داد!
ژانر: اکشن، ماجرایی، خانوادگی، فانتزی.

nightatthemuseum.jpg

شب در موزه Night at the Museum

کارگردان: شاون لوی. فیلمنامه: بن گرانت، تامس لنون بر اساس کتاب میلان ترنک. موسیقی: آلن سیلوستری. مدیر فیلمبرداری: گیلرمو ناوارو. تدوین: دان زیمرمن. طراح صحنه: کلود پره. بازیگران: بن استیلر[لری دیلی]، دیک وان دایک[سسیل]، میکی رونی[گاس]، جک چری[نیک دیلی]، بیل کابز[رجینالد]، کارلا گوگینو[ربه کا]، رابین ویلیامز[تدی روزولت]، کیم ریور[اریکا دیلی]، پاتریک گالاگر[آتیلا]. ١٠٨ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

لری دیلی که به تازگی از همسرش جدا شده، کسی که نمی تواند بیش از یک هفته در هیچ شغلی دوام بیاورد، کار نگهبانی شبانه موزه تاریخ تاریخ طبیعی را به دست می آورد. کاری که ابتدا به نظر بسیار ساده به نظر می آید، اما وقتی حیوانات و مجسمه های مومی موزه به حرکت در می آیند همه چیز به هم می ریزد. لری تصمیم دارد این بار برای بازگرداندن آرامش به موزه و در نتیجه حفظ شغل خود از هیچ تلاشی فرو گذاری نکند....

چرا باید دید؟
تصور کنید که شب در یک موزه بزرگ گیر افتاده اید و تنها یاورتان برای خروج از دردسری که میمون های شیطان تحت تاثیر افسونی کهن خلق کرده اند، مجمسمه مومی تدی روزولت باشد! این مضمون آخرین ساخته شاون لوی است که سال گذشته بازسازی پلنگ صورتی را از وی دیدیم.

شاون لوی بازیگر، تهیه کننده، نویسنده و کارگردانی است که از اوایل دهه ١٩٩٠ با کارگردانی سریال های تلویزونی شروع به فیلمسازی کرد.در ١٩٩۴ نامزد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه کارگردان های آمریکا برای یکی از قسمت های سریال The Secret World of Alex Mack به نام رازها و دروغ ها شد و در ٢٠٠١ این جایزه را از اتحادیه کارگردان های کانادا برای مینی سریال جت جکسون دریافت کرد. با Big Fat Liar در ٢٠٠٢ ورودی کم و بیش موفق به عالم سینما داشت و با فیلم های تازه ازدواج کرده و یک دوجین ارزان تر است خود را صاحب ذوق در زمینه سینمای کمدی معرفی کرد. فیلم ١٢٠ میلیون دلاری شب در موزه تا این لحظه موفق ترین فیلم او از نظر تجاری-با بیش از ١۶٣ میلیون دلار عایدی- است که بیش از جلوه های ویژه رایانه ای باید روی پتانسیل بازیگری بن استیلر در نقش های کمیک تکیه می کرد، که متاسفانه نکرده است. طبیعی است کسی که ادعای کمدی ساز بودن دارد، ابتدا باید ثابت کند که فیلمش قدرت خنداندن تماشاگر را دارد، اما شب در موزه بیشتر یک کمدی موقعیت درجه دو است که در این وانفسای فیلم های شاد توانسته به موفقیتی قابل توجه دست پیدا کند. در واقع قهرمان اصلی فیلم نه بن استیلر که موزه تاریخ طبیعی است. با این بی انصافی است که به دقایق حضور جدیدیاه و اکتاویوس-که اوئن ویلسون و استیو کوگان به جای آنها حرف زده اند- اشاره نکرد. اگر زیاد سخت گیر نیستد، شما هم سری به موزه بزنید، بی ضرر است!
ژانر: اکشن، کمدی، خانوادگی، فانتزی.

lasience.jpg

علم خواب La Science des rêves

نویسنده و کارگردان: میشل گوندری. موسیقی: ژان-میشل برنار. مدیر فیلمبرداری: ژان-لویی بون پوان. تدوین: ژولیت ولفرینگ. طراح صحنه: آن چاکراوارتی، پی یر پل، استفانی روزنبام. بازیگران: گائل گارسیا برنال[استفان میرو]، شارلوت گینزبورگ[استفانی]، آلن شابات[گای]، میو میو[کریستین میرو]، پی یر ونه ک[آقای پوشه]. ١٠۵ دقیقه.محصول ٢٠٠۶ فرانسه، ایتالیا. نام دیگر: The Science of Sleep

استفان میرو جوانی خجالتی، بعد از مرگ پدرش مکزیک را ترک کرده و در آپارتمانی کوچک در پاریس ساکن می شود. وقتی متوجه می شود که اسیر عشق همسایه اش استفانی شده، نمی تواند احساسات خود را کنترل کند. دنیای خیال او آن قدر گسترده و بی حد و مرز است که به زودی شروع به استفاده از حوادث خواب هایش در زندگی واقع می کند. بعد از مدتی رویاها و زندگی واقعی ان چنان در هم فرو می روند که استفانی تحت فشار قرار گرفته و عشق او را رد می کند. اما واقعاً استفانی عشق او را رد کرده یا همه چیز در رویا اتفاق افتاده؟

چرا باید دید؟
این یک اصل مسلم روانشناسی است که بسیاری از مردم به هنگام ناخشنودی از واقعیت ها به دامن رویا پناه می برند، اما در اغلب این موارد نتیجه حاصله بسیار تلخ است. ولی گوندری با تکیه بر این اصل سوالی تازه مطرح می کند: اگر رویاها تبدیل به حقیقت شوند، چه خواهد شد؟

گوندری متولد ١٩۶٣ ورسای فرانسه است. در جوانی عاشق موسیقی پاپ بوده و می خواسته مخترع و نقاش شود، اما با ورود به مدرسه هنری پاریس در دهه ١٩٨٠ و تحصیل در رشته گرافیک همه چیز برایش عوض شد. کار در زمینه موسیقی و ویدیو کلیپ[گروهIAM] باعث شد تا از اواخر این دهه شروع به فیلمسازی کند. در ١٩٩٨ جایزه اول جشنواره اوبرهاوزن برای فیلم کوتاه نامه دریافت کرد و در در سال ٢٠٠١ با فیلم طبیعت انسان موفق شد توجه منتقدان و تماشاگران را به خود جلب کند. اما شهرت واقعی در سال ٢٠٠۴ با فیلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind به سراغش آمد. فیلم که بر ا اساس سناریویی از چارلی کافمن ساخته شده بود، در جشنواره کن خوش درخشید و جایزه کارگردانی جشنواره هایی چون تورنتو و واشنگتن نصیب گوندری ساخت. و اینک گوندری بعد از وقفه ای کوتاه و بدون حضور کافمن با فیلمی تازه بازگشته است. فیلمی که باز هم با تم حافظه و زیرساخت های ذهن آدمی سر و کار دارد البته این بار به جای این که فیلم او وارد ذهن ما شود، از ما دعوت می کند تا به درون ذهن او قدم بگذاریم.

علم خواب برای کسانی با کارهای گوندری آشنا هستند دو سال همانند مطرح می کند: این که او بدون کافمن تا چه حد موفق بوده؟ و این که اگر کافمن فیلمنامه این یکی را هم نوشته بود، حاصل کار چگونه فیلمی از آب در می آمد؟

با این حال علم خواب فیلم مستقلی است که با هزینه ۶ میلیون دلار ساخته شده و در جشنواره سندنس هم مورد استقبال خوبی هم قرار گرفته، پس یقیناً تماشای آن خالی از لطف نخواهد بود. اما برای ترغیب شما که موسیقی را دوست دارید اضافه می کنم: همه ما وقتی به یک ترانه گوش می کنیم در ذهن خود ویدیو کلیپی را می سازیم که تنها ببیننده آن به شمار می رویم. این ویدیو کلیپ با تصاویری که از دنیای پیرامون خود در ذهن ثبت کرده ایم ساخته می شود و ترانه در پس زمینه آنها قرا رمی گیرد.شاید تا امروز به این امر آگاهی نداشتید، پس خودتان را به دست گوندری و فیلمش بسپارید تا در این زمینه به شما آگاهی لازم را بدهند. پشیمان نخواهید شد!خواب ها هنوز یک معما به شمار می روند و تازمانی که با خواب هایتان کنار نیایید، نخواهید توانست با واقعیت ها هم کنار بیایید!
ژانر: کمدی، درام، فانتزی، عاشقانه.

manoftheyear.jpg

مرد سال Man of the Year

نویسنده و کارگردان: بری لوینسون. موسیقی: گریم ریول. مدیر فیلمبرداری: دیک پاپ. تدوین: بلر دیلی، استیون وایزبرگ. طراح صحنه: استفانیا سلیا. بازیگران: رابین ویلیامز[تام دابز]، لورا لینی[الینور گرین]، کریستوفر واکن[جک منکن]، لویس بلک[ادی لنگستون]، جف گولدبلوم[آلن استوارت]. ١١۵ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا.

تام دابز، صدای مردم خشمگین و ناراضی آمریکاست. او کمدین و مجری یک برنامه تلویزیونی است که همواره در حال نیش زدن به سیاستمدارهاست. تا این یک روز با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری به این فکر می افتد که خود را نامزد احراز این پست کند. او با کمک اطرافیان و بینندگان برنامه اش به شکلی غیر منتظره موفق می شود و ...بله؛ او حالا رئیس جمهور آمریکاست!

چرا باید دید؟
در زمانه ای که سیاست های مضحک سیاستمدارانی که سعی می کند جدی باشند و دنیای ما دچار فلاکت و بدبختی مزمنی کرده، اگر یک کمدین رئیس جمهور آمریکا شود چه پیش خواهد آمد؟

جواب این سوال را دقیقاً می توانید در مرد سال پیدا کنید که قرار است بهترین هجویه سیاسی امسال باشد و توسط یکی از کار آزموده ترین و موفق ترین کارگردان های هالیوود ساخته شاست. و از همه مهم تر رابین ویلیامز دوست داشتنی بار دیگر پس از مدت ها حضور در نقش های جدی و منفی به قلمرو آشنای خود بازگشته است که همین کافی است تا دل هوادارانش را شاد کند.

اگر فراموش نکرده باشید در هفته های گذشته فیلمی به بنام رویای آمریکای معرفی شد که در ان نیز دست اندازی رئیس جمهور آمریکا به دنیای نمایشتصویر شده بود. ظاهراً این دو دنیا در آمریکا به شکلی باور نکردنی از هم جدایی ناپذیر هستند. [نقطه اوج آن حضور هنرپیشه ابلهی مانند ریگان در کاخ سفید است] و این بار کسی به سراغ این موضوع رفته که تا امروز در هر ژانری فیلم ساخته: از کمدی تا تریلر، و از اکشن تا درام همیشه موفق بوده و جوایز بی شماری که برای رین من، Avalon، بلاگزی و دمی که سگش را تکان داد دریافت کرده خود شاهدی بر این مدعا ست.

لوینسن متولد ١٩۴٢ بالتیمور آمریکا که در ١٩٨٢ با فیلم شام شروع به کارگردانی کرده، قریحه ای سرشار در شوخی با دنیای سیاست دارد، اما برای اولین بار در این فیلم، در دقایق ابتدایی آن تمامی شیره سوژه اش یعنی رئیس جمهور شدن یک کمدین را کشیده و انتظاراتی را که خلق کرده بر باد می دهد. با این حال دقایقی در فیلم وجود دارد که به مدد حضور ویلیامز خالی از خنده نیست. و این برای لوینسن که جهت کارگردانی یکی از آخرین فیلم هایش[راهزن ها] ده میلیون دلار دستمزد گرفته یا ویلیامز دستاورد چندان چشمگیری محسوب نمی شود.البته با کمی اغماض و در نبود فیلم های کمدی مناسب می توان از این یکی لذتی وافر برد. مرد سال با فروشی نه چندان چشمگیر[٣٧ میلیون دلار] و رقم تولیدی نامشخص از پروژه هایی است که فعلاً نمی توان با قطعیت در مورد توفیق مالی آن سخنی بر زبان آورد. ولی برای کسی که می خواهد ویلیامز را ببیند ارقام چه معنایی می تواند داشته باشد؟
ژانر: کمدی، عاشقانه، درام، تریلر.

ahmaghsalari.jpg

احمق سالاری Idiocracy

کارگردان: مایک جاج. فیلمنامه: مایک جاج، اتان کوهن بر اساس داستانیاز جاج. موسیقی: تیودور شاپیرو. مدیر فیلمبرداری: تیم ساهرستت. تدوین: دیوید رنی. طراح صحنه: دارن گیلفورد. بازیگران: لوک ویلسون[جو بائرز]، مایا رودلف[ریتا]، داکس شپرد[فریتو]، تری الن کراوز[رئیس جمهور کاماچو]، دیوید هرمن[وزیر کشور]، برنارد هیل[وزیر انرژی]، آنتونی کامپوس[وزیر دفاع]. ٨۴ دقیقه. محصول ٢٠٠۶ آمریکا. نام دیگر: ٣٠٠١.

جو بائر، بایگان ارتش دارای هوش و استعدادی متوسط، بدون هیچ خویشاوند، آینده و هر چیز دیگری برای انجام یک آزمایش علمی برگزیده می شود. این پروژه فوق سری شامل خواباندن مصنوعی او و فاحشه ای به نام ریتا به مدت یک سال است. اما برنامه ای که به نظر بسیار ساده می اید با دستگیری مسئول پروژه و تغییر کاربری محل آزمایشگاه به بوته فراموشی سپرده می شود. نتیجه این که پانصد سال بعد در ٢۵٠۵ بر اثر تصادفی جو و ریتا از خواب بیدار می شوند. در این مدت همه چیز به شکلی بنیادی تغییر کرده و مردم آمریکا به خاطر رفاه بیش از حد کم کم نیاز به تفکر را از دست داده و تبدیل به موجوداتی سخیف شده اند که با خوردن و خوابیدن در برابر صفحه تلویزیون های شان زندگی می کنند. طبیعی است که ضریب هوشی همه پایین آمده و ستاره سابق فیلم های پورنوگرافیک به ریاست جمهوری رسیده است. بزرگ ترین مشکل کشور انبوهی از زباله هاست که همه جا را فرا گرفته و هر لحظه بر مقدار آن نیز افزوده می شود. طبیعی است در چنین موقعیتی افرادی عادی مثل بائر و ریتا در کشورها کورها یک چشمی محسوب شده و به خاطر ضریب هوشی بالاتر از مردم عادی ناخواسته به سمت مشاور رئیس جمهور انتخاب می شوند. آنها نه فقط باید آمریکا را از دست اقیانوسی از زباله ها نجات دهند، بلکه بایستی عقل رفته را نیز به سر مردم بازگردانند. کاری که اصلاً راحت نیست، مخصوصاً اگر خود مجری این کار خیلی باهوش نباشد...

چرا باید دید؟
فقط یک نگاه به داستان این فیلم کافی است تا باورتان بشود که به قول قدیمی الاسماء تنزل من السماء و این که فیلم خود نمونه کاملی از همان چیزی است که قرار است هجو آن باشد یعنی بلاهت!

با سوژه خواب مصنوعی که در این فیلم به پروژه زمستان خوابی انسانی تغییر نام یافته، شوخی بسیار شده و یکی از نمونه های درخشان آن خواب آلود وودی آلن است. اما گذشت نزدیک به چهار دهه نتوانسته اندک تغییری در نحوه شوخی با این موضوع خلق کند[بلاهتی که گفتیم همین جا نمود پیدا می کند]. شاید خیلی ها با اشاره به جنبه های کنایی فیلم آن را خود زنی به سبک آمریکایی نامگذاری کنند، ولی باور کنید هالیوود اگر از فحش دادن به خودش نیز بتواند پول دربیاورد، لحظه ای تاخیر را روا نمی داند. احمق سالاری که قبل از ساخت The United States of Uhh-merica نام داشته، آخرین دست پخت جناب مایکل جاج است که تنها نکات شاخص کارنامه اش ساخت انیمیشن های Beavis and Butt-Head است. و همین موضوع کار را سخت تر می کند، چون انطباق دنیای انیمیشن و شوخی های آن به جز مواردی اندک که با هوشمندی بسیار زیاد انجام شود، به نتایجی معکوس راه می برد. به عنوان مثال شوخی هایی که با باسن این و آن در کارتون ها می شود در این فیلم به شکلی تهوع آور نمادی از آینده فاجعه آمیز آمریکایی جماعت شده و بر خلاف نمونه های موفقی مانند ساوت پارک، دریغ از یک لبخند که بر لب تماشگرش بنشاند. شخصاً معتقدم یک نفر بایستی پیدا شود و به این حضرت بگوید که سوراخ دعا را بدجوری گم کرده است. تنها نکته جالب فیلم پوستر آن است که در بالا ملاحظه می کنید. خود همین پوستر به تنهایی بر همه آن ٨۴ دقیقه و پولی که باید صرف تماشای این فیلم کرد، می ارزد. خود دانید! آن شرط بلاغ بود گفتیم!
ژانر: ماجرایی، کمدی، علمی تخیلی.



 
نمایش مدل لباس اسلامی در ترکیه
ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٧  
 

شرکت تولیدی البسه اسلامی ترکیه موسوم به «تکبیر» لباس‌های مد بهار 2008 را در یکی از هتل‌های استانبول به نمایش گذاشت. در این مد لباس‌های بلند به رنگ‌های سبز، زرد، صورتی، سفید و طلایی توجه بیشتر بازدیدکنندگان را به خود جلب کرد.

 




 
جون مادرت ولم کن نمی خوام ازدواج کنم
ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٧  
 

Прикольный свадебный альбом
باقی در ادمه مطالب


 
بیماری خاموش قرن اخیر
ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٧  
پوکی استخوان یا استئوپوروز حالتی است که درآن استخوان شکننده شده و احتمال شکستگی با ضربات کوچک افزایش می‌یابد. پوکی استخوان از گرفتاری‌های شایع در جوامع بشری است که بعد از سن 35 سالگی روند آن در انسان آغاز می‌شود. پوکی استخوان بیماری خاموش قرن اخیر است که به علت افزایش طول عمر افراد شیوع بیشتری پیدا کرده است. در این بیماری ماده استخوانی به تدریج از بین می‌رود و سبب کاهش تراکم استخوان می‌شود و آن را مستعد شکستگی می‌کند. در افراد مبتلا به این بیماری شکستگی استخوان می‌تواند در اثر آسیبی جزیی ایجاد شود. حدود نیمی از زنان مسن‌تر از 45 سال و 90 درصد زنان مسن‌تر از 75 سال به بیماری پوکی استخوان مبتلا می‌شوند. مردان مسن نیز به پوکی استخوان دچار می‌شوند که البته میزان ابتلای آنان کمتر از زنان است. به طور تقریبی از هر سه زن یک نفر و از هر دوازده مرد یکی به پوکی استخوان دچار می‌شوند.

متاسفانه باید گفت پوکی استخوان قبل از بروز عوارض آن علامتی ندارد. علائم هنگامی ایجاد می‌شود که شکستگی اتفاق افتاده باشد. بهترین روش برای تشخیص پوکی استخوان، سنجش تراکم استخوان یا دانستیومتری است. خوشبختانه امروزه برای سنجش تراکم استخوان دستگاه‌های جدیدی ساخته شده که می‌تواند با دقت نسبتا زیادی تراکم استخوانی و نسبت آن با استخوان سالم و سن مناسب را اندازه‌گیری کنند.

گفتنی است؛ بهترین روش پیشگیری از پوکی استخوان و عوارض آن، رعایت رژیم غذایی مناسب، فعالیت ورزشی مناسب و دوری از عوامل کمک‌کننده در افزایش پوکی استخوان، مانند استعمال دخانیات و ارزیابی‌های لازم برای تعیین میزان تراکم استخوانی است.

اگر پس از سنجش تراکم استخوان معلوم شد که مبتلا به پوکی استخوان هستید با نظر پزشک خود می‌توانید تحت درمان‌های زیر قرار بگیرید. درمان‌های متفاوتی هم اکنون برای پوکی استخوان وجود دارد که هر کدام با توجه به شرایط بیمار برای وی انجام می‌شود، از جمله تجویز ترکیبات حاوی کلسیم و ویتامین D، تجویز ترکیبات فلوراید و داروهای کاهنده سرعت پوکی استخوان و... در نهایت در نظر داشته باشید که تغذیه مناسب سرشار از کلسیم و پروتئین، فعالیت ودوری از عدم تحرک و انجام ورزش‌های مناسب از زمان کودکی و نوجوانی، بهترین و کم‌خرج‌ترین توشه و روش پیشگیری برای جلوگیری از پوکی استخوان است و خلاصه توصیه طلایی این‌که مصرف روزانه نیم لیتر شیر، 50 درصد نیاز افراد بالغ به پروتئین و 100 درصد نیاز افراد به کلسیم را برآورده می‌کند.